مرجع فایل های تخصصی

مرجع فایل های تخصصی

وبلاگ برای دسترسی هم وطنان به فایل های مورد نیاز آنها در تمامی زمینه های علمی، پزشکی، فنی و مهندسی، علوم پایه، علوم انسانی و ... طراحی گردیده است.
مرجع فایل های تخصصی

مرجع فایل های تخصصی

وبلاگ برای دسترسی هم وطنان به فایل های مورد نیاز آنها در تمامی زمینه های علمی، پزشکی، فنی و مهندسی، علوم پایه، علوم انسانی و ... طراحی گردیده است.

معرفی و دانلود فایل کامل بررسی ترمیم شکستگی استخوان

عموماً ترمیم شکستگی استخوان در یک شیوة منظم و با اجزای تشکیل دهنده مکانیکی و بیولوژیکی مناسب که در حال حاضر موجود است، دنبال می شود تکنیکهای جراحی بهبود یافته و جراحیهای پیوند زدن، به جراحان این اجازه را می دهد که شکستگی استخوان نسبتاً پیچیده را با نتیجه موفقیت آمیزی معالجه نمایند با وجود این ، برخی عارضه ها با این جراحی در بیمار رخ خواهد داد و تر
دسته بندی پزشکی
فرمت فایل doc
حجم فایل 65 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 126
بررسی ترمیم شکستگی استخوان

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

دیر جوش خوردن، جوش نخوردن دو سر استخوان شکسته ،‌بدجوش خوردن قطعات استخوان شکسته

ryll.millis and Aaron M.Jackson

عموماً ترمیم شکستگی استخوان در یک شیوة منظم و با اجزای تشکیل دهنده مکانیکی و بیولوژیکی مناسب که در حال حاضر موجود است، دنبال می شود. تکنیکهای جراحی بهبود یافته و جراحیهای پیوند زدن، به جراحان این اجازه را می دهد که شکستگی استخوان نسبتاً پیچیده را با نتیجه موفقیت آمیزی معالجه نمایند. با وجود این ، برخی عارضه ها با این جراحی در بیمار رخ خواهد داد و ترمیم های متعاقب شکستگی در استخوان شامل،‌استئومیلیت (عارضه عفونت مادة استخوان بوسیله میکروب چرکزا) ، شل شدن درون کاشت، ‌و عدم استحکام شکستگی استخوان خواهد بود. همه این عارضه ها ممکن است به دیرجوش خوردن استخوان ، جوش نخوردن دو سر استخوان شکسته، یا بدجوش خوردن قطعات استخوان شکسته منجر شود، و اگر قوانین ثابت سازی شکستگی در استخوان بطور دقیق دنبال نشود، ممکن است کل این سه پیامد در بیمار رخ دهد.

× شکستگی های استخوانی دیر جوش خورده و جوش نخورده

× شکستگی های استخوانی دیرجوش خورده

دیر جوش خوردن شکستگی استخوانی در مقایسه با ترمیم پیش بینی شده برای شکستگی استخوان مشابه تکنیکهای ثابت سازی مشابه، زمان گیر تر می باشد. این یک بیان مهم به نظر می رسد و هنگامی که یک استخوان دیر جوش می خورد، همیشه آشکار نمی باشد چون عامل های فراوانی در سرعت ترمیم شکستگی استخوان تأثیر می گذارند. زمان ترمیم پیش بینی شده برای جوش خوردن استخوانها، گوناگون می باشد و توسط سن و نوع جانور، محل و وضعیت شکستگی، درجه ای صدمه باعث نرم، وجود نقصان های استخوانی و نوعی از تکنیک ثابت سازی بکار برده شده33 ، تحت تأثیر قرار می گیرد (برای نمونه، یک شکستگی عرضی از استخوان ران در یک توله سگ 4 ماهه ، نسبت به یک شکستگی معادل در سگ 14 ماهه، در ترمیم زود به هنگام اثر خواهد گذاشت). قبل از اینکه ترمیم استخوان دیرجوش خورده شروع شود، همه فاکتور باید بطور دقیق مورد مطالعه قرار بگیرند. پرتونگارها عموماً تشکیل پینه ها را با ترمیمهای بهبود آن در پرتونگارهای متعاقب نشان می دهند. (شکل 1-131) . هنگامی که ترمیم شکستگی استخوان طولانی می شود، علت آن باید تعیین و ارزیابی شود تا بتوان تصمیم گرفت که آیا درمان محافظه کار یا دخالت برای نائل شدن به ترمیم کامل استخوان، ضروری می باشد یا نه.

× شکستگی های استخوانی جوش نخورده

یک شکستگی استخوان جوش نخورده یک مشکلی است در پیشرفت ترمیم شکستگی که ظاهراً این توالی ترمیم متوقف شده است، و یک جنبش یا تکان در محل شکستگی وجود داشته است که درمان آن بدون مداخله درمان دیگر بعید به نظر می رسد33. درمان استخوان دیرجوش خورده بر استخوان جوش نخورده مقدم می باشد و تفاوت میان آنها در رابطه با درجات آنها می باشد استخوان جوش نخورده ممکن است بر طبق فعالیت بیولوژیکی در محل شکستگی، بیشتر یا با عنوان شکستگی زیست (قابل زیست) یا غیر زیست طبقه بندی شود. این طبقه بندی به راهنمایی بیشتری در معالجه کمک خواهد کرد.

گاهی اوقات به شکستگی های جوش نخورده زیست ، همچنین عنوان جوش نخوردگیهای رگی یا واکنشی اطلاق می کنند، که از لحاظ بیولوژیکی در محل شکستگی فعال می باشند و گواهی از واکنش استخوانی و تشکیل پینه هستند، و آنها مجدداً به سه طبقه بندی دیگر بر طبق مقدار پینه های تشکیل شده تقسیم بندی می شوند.41و33 استخوانهای جوش نخوردة بزرگ شده، اغلب در پای فیل بوجود می آید که مقدار پینه های فراوانی را دارا هستند و اغلب این پینه ها از طریق نقصان در درون کاشتها، حذف زود رس درون کاشتها، یا فعالیت بیش از حد حاصل می شوند. استخوانهای جوش نخورده ای که به مقدار متوسط بزرگ شده اند دارای پینه های کمتری می باشد و گاهی اوقات در پینه های سم اسب بوجود می آیند. استخوانهای جوش نخوردة کم تغذیه شده دارای پینه های کم و یا هیچ پینه ای ندارند، و قسمتهای انتهایی استخوان شکسته توسط بافت فیبروز و رگهای خونی به هم وصل می شوند (شکل 2-131). این استخوانهای جوش نخورده زیست ممکن است که در متمایز شدن از استخوانهای جوش نخورده غیر زیستا، به علت تشکیل پینه های کمتر مشکل تر قابل تشخیص باشند، هر چند فعالیت کمتری در محل شکستگی وجود دارد و قسمتهای انتهایی استخوانهای نزدیک به محل شکستگی، هنوز زیستا می باشند. سنتی گرافی هسته ای ممکن است نشان دهد که یک ذخیره خون نزدیک قسمتهای انتهایی شکستگی موجود می باشد (شکل 3-131) . در بررسی رادیوگرافیکی، ممکن است که یک بی قاعدگی و یک واکنش پذیری در قسمتهای انتهایی شکستگی مشاهده گردد.

استخوانهای جوش نخوردة غیر زیستا هم اندازه، غیر معمولی هستند و دارای وقفة شدیدی در ذخیرة‌خون می باشند. این استخوانهای جوش نخوردة غیرزیستا به چهار گروه طبقه بندی می شوند.41و33

یک استخوان جوش نخوردة اختلال تغذیه ای توسط حالت کم رگ درارا بودن یک یا دو محل مسیر شکستگی تشخیص داده می شود. در یک شکستگی به حالت ساییده شده، یک تکه استخوان ممکن است که تنها یک انتهایی از محل شکستگی را ترمیم کند؛ این تکه استخوان به دلیل ذخیرة‌خون ناکافی شکاف ایجاد شده در استخوان را به قطعه استخوان اصلی دیگر وصل کند. یک شکاف در شکستگی استخوان از طریق رادیوگرافیک، قابل رؤیت است، و قسمتهای انتهایی شکستگی با سفتی (سختینگی) لبه های استخوان، به حالت برگشته در می آیند. این نمونه از جوش نخوردن استخوانی در درمان بیماران سالخورده عمومیت دارد. شکستگیهای جوش نخوردة نکروزی (مرده) دارای قطعات استخوانی بدون رگهای خونی هستند که در نزدیکی محل شکستگی بصورت سکستر (تکه استخوان مرده ای که از استخوان زنده جدا شده و در داخل نسوج باقی مانده باشد ) باقی می مانند. این شکستگی های جوش نخورده نکروزی ممکن است توسط شکستگیهای ساییده شدة‌زیاد با صدمه شدید بافت نرم، قطع ذخیرة خون،‌و عفونت اتفاق بیافتد. با این وجود، این قطعات استخوانی ممکن است از لحاظ آناتومی ، بدون هیچ شکاف شکستگی بعد از ترمیم کاهش پیدا کند (قطعاتی که بدون رگ های خونی هستند و ترمیم نمی شوند ) . از لحاظ رادیوگرافی این قطعات استخوانی دارای لبه های تیزی هستند و سفت می باشند. جوش نخوردگی استخوانی نقصان هنگامی رخ می دهد که یک نقص استخوانی بزرگ در محل شکستگی موجود باشد. این نقص معمولاً یک پیامد از ؟؟‌اولیه و یا همچنین می تواند به علت جداشدگی استخوان مرده از استخوان زنده،‌جذب مجدد، و یا حذف قطعات استخوانی در هنگام جراحی باشد. یک مقدار، نقص بحرانی در استخوان وجود دارد این است که پینه ها نمی توانند شکاف را به استخوان شکسته وصل نمایند. فورم آ÷ر از جوش نخوردگی استخوانی غیر زیستا یک جوش نخوردگی ناپروره ای (کوچک شدن) است. این نوع جوش نخوردگی معمولاً یک پیامد یک نمونة دیگر جوش نخوردگی استخوانی غیر زیستا می باشد. جوش نخوردگی استخوانی ناپرورده ای توسط افتی از حالت رگ دار بودن استخوانها، ضربه و برگشتن (خم شدن) قسمتهای انتهایی قطعات استخوانی، و پوکی استخوان بیان می شود.

در اثر یک تکان یا حرکت در محل استخوان جوش نخورده ، یک مفصل کاذب در محل شکستگی بوجود خواهد آمد. در میان قسمتهای انتهایی شکستگی و کپسول فیبرز پر شده با سرم،‌سختینگی های انتهایی استخوانی و تشکیل فیبررو کارتیلاژ وجود دارد. 41و33و12 سگها ممکن است عملکردهای دست و پایی معمولی داشته باشند و این امر ممکن است یک تکان قابل ملاحظه ای در محله مفصل کاذب، به ویژه هنگامی که به محل مفصل نزدیک است ایجاد کند.

بافت شناسی شکستگیهای دیرجوش خورده و شکستگیهای جوش نخورده یک شکستگی استخوانی دیرجوش خورده، ممکن است گواهی از مراحل گوناگون استخوان سازی درون غضروفی و درون غشایی باشد که شامل بافت فیبرز، غضروف، غضروف آهکی شده، و ماتریکس استخوان معدی شده در محل شکستگی می باشد (شکل 4-131) . پنبه ها در این شکستگی روی سطوح ضریعی و آندوستیل با ترمیم درون قشری (درون پوسته ای) موجود می باشند.

مراحل مشابه ترمیم استخوانی در شکستگیها ممکن است در یک شکستگی جوش نخوردة زیستا با مقدارهای متفاوت پینه ها موجود نمی باشد. علامتی از فعالیت استخوان سازی ممکن است در قسمتهای انتهایی شکستگی موجود باشد اما هیچ ذخیره رنگی در میان شکاف شکستگی ها موجود نمی باشد. بافت فیبروز یا فیبروکارتیلاژ معدنی شده در شکاف شکستگی استخوانی باقی می ماند (شکل 5-131) . یک مفصل کاذب ایجاد شده در محل شکستگی که قسمتهای انتهایی استخوان محل شکستگی را بر می گرداند (خم می کند)

بوسیله غضروف شیشه ای (شفاف) پوشیده می شود و این غضروف ممکن است در استخوانهای جوش نخوردة قدیمی تر موجود باشد.52 یک فضای مفصل و یک کپسول مفصل مشخص شده با سلولهای مربوط به مایع زلالی، در این شکستگیها وجود دارد.

× علتهای شکستگی های استخوانی دیرجوش خورده و شکستگیهای استخوانی جوش نخورده علت شکستگیهای دیرجوش خورده مقدم تر از شکستگیهای جوش نخورده است. بنابراین عاملهایی که به دیرجوش خوردن شکستگیها و جوش نخوردن آنها کمک می کند،‌در هر دو مشابه هستند. برخی عاملها ممکن است در ایجاد دیرجوش خوردگی و جوش نخوردگی شکستگیها تأثیر بگذارند، که این عوامل شامل ناکافی نبودن بی تکانی شکستگی (تکان نخوردن محل شکستگی)، کاهش کم یا کنارهم گذاری استخوانهای شکسته،‌نارسائی در ذخیرة خون، عفونت و از دست دادن قطعات استخوانی می باشند.

ترمیم استخوانی نرمال ممکن است جزء ترمیم اصلی یا فرعی شکستگی استخوانی باشد. ترمیم استخوانی اصلی با تشکیل پینه های کمتر رخ می دهد و نمونه ای از ترمیم استخوانی است که با فورمهای محکم و ثابت سازی و بدون هیچ شکافی در شکستگی پیش بینی شده است. یک مقدار نسبتاً بزرگی از پینه ها،‌با ترمیم استخوانی فرعی رخ می دهد که این امر به علت بی تکانی نسبی (استحکام نسبی) محل شکستگی می باشد، و یا این مقدار بزرگ پنبه ها ممکن است با شکستگیهای ثابت سازی شده توسط جا افتادن خارجی استخوان شکسته، رخ دهد. در طی ترمیم استخوانی فرعی، آغاز ترمیم با بافتهای با تحمل کشش بالا، همانند بافت گرانولاسیون (بافت گوشت مانند در زخمها) شروع می شود.31 این ترمیم مقداری استحکام (بی تکانی) ابتدایی برای استخوان شکسته فراهم می کند و این در حالی است که هنوز اجازة‌حرکت در محل شکستگی بدون قطع کامل فرآیند ترمیم. به بیمار داده می شود. با وجود این ، چیزی که مهم به نظر می رسد این است که این حرکت یا تکان در محل شکستگی ، تحمل کشش بافت گرانولاسیون را افزایش نمی دهد بلکه به ترمیم تلاش رگهای رخونی برای عبور از شکاف شکستگی منجر می شود. این تکان ممکن است به شکل فشارهای قیچی کردن،‌چرخشی، و یا خم کردن در محل شکستگی باشد. همانطوریکه پیشرفت ترمیم شکستگی همانن غضروف استخوان حجم بافت پینه ها و حذف متوالی بافتهای دیگر را افزایش می دهند، بطور مؤثری ، استحکام بیشتری را برای استخوان شکسته فراهم می کنند. غضروف و بویژه استخوان قبل از اینکه دچار آسیب شوند، در حرکت یا تکان محل شکستگی، تحمل کششی کمی را دارا هستند. بنابراین ، تکان یا حرکت زیاد درمحل شکستگی سبب آسیب بافتها و صدمه به رگهای میان محل شکستگی می شود که این آسیب منجر به ترمیم کند و یا احتمالاً جوش نخوردن شکستگی می شود. یک مطالعه در مراحل اولیه ای از شکستگهیای جوش نخوردة آزمایشی، یک سری سلولهای پایة مزانشیمی متمایز شده و تحویل شدة کمتر را آشکار کرد و نشان داد که تفاوت های آنها از شکستگیهای جوش نخوردة مزمن (طولانی) جلوگیری می کند5.

تکانها و حرکت ها در استخوان شکسته شده، احتمالا عمومی ترین علت شکستگیهای جوش نخورده و دیرجوش خورده می باشد. در برخی از شکستگیهای استخوانی، اگر در ابتدا عمل ثابت سازی کافی برای استخوان شکسته شده بکار برده شود، به جوش خوردن این استخوان منجر خواهد شد. برای مثال، استفاده از یک قالب ریزی برای یک شکستگی وخیم ثابت سازی نشده، احتمالاً به ترمیم کندتری منجر خواهد شد در مقایسه با استفاده از فورم ثابت سازی خیلی محکم همانند استفاده از یک صفحه استخوان یا ثابت کننده اسکلتی خارجی که برای خنثی کردن نیروهای عمل کننده در محل شکستگی بکار برده می شود54. بر عکس در عمل ثابت سازی نمی توان بار ثابت سازی شده را با استخوان تقسیم نمود یا اینکه اگر این بار خیلی سفت باشد ممکن است به ترمیم دیرجوش استخوان منجر شود34 و33و31.

صدمه وارد شدن به ذخیره رگهای خونی در نتیجه یک ضربة‌اولیه یا صدمه از طریق پزشک در طی ترمیم، سبب دیرجوش خوردن استخوان شکسته شده خواهد شد. در استخوان عادی ذخیرة خون دو سوم قشر داخلی ،؟؟‌آندوستیل است و این ذخیرة خون بصورت گریز از مرکز منشعب می شود34. ذخیره خون سه قشر خارجی در استخوان عادی از طریق ضریع استخوان ناشی می شود. هنگامی که ذخیرة خون در اثر شکستگی قطع می شود، ذخیره خون رگی در استخوان تغییر می یابد. ذخیره رگی (همان ذخیره خونی که رگ در ابتدا داشت) اولیه برای ترمیم استخوان شکسته مورد نیاز می باشد که این ذخیره از اطراف بافتهای استخوانهای اضافی اطراف مثل ماهیچه ها بوجود می آید. چون بیشتر ذخیرة‌خون برای ترمیم محل شکستگی،‌از بافتهای استخوانی اضافی، زبردستی (جاانداختن در رفتگی ها ) جامع و گرفتن خون از بافتهای نرم ، حاصل می شود. به ویژه در مناطقی با اتصال محکم ماهیچه ای ،‌ممکن است در قطعه هایی از استخوان قطع (پارگی) جریان خون و ترمیم دیر جوش صورت بگیرد31. اهمیت ذخیره خون در بافتهای اطراف و استخوان، توسط توسعة تکنیکهای آشکار محدود و مختوم برای ترمیم شکستگیها، بویژه شکستگیهای با یک درجة زیاد صدمه پارگی در نتیجه ضربه اولیه، مورد تأکید زیاد قرار گرفته است.

استخوان علیل و ایجاد عارضه در بیمار احتمالاً ممکن است از شکستگی جوش نخورده و یا استخوان دیرجوش خورده ناشی شود. در یک بررسی آشکار شد از حدود 825/2 استخوان شکسته شده، حدود 4/3% از استخوانها جوش نخورده باقی مانده اند. ناحیة‌درون شعاع و استخوان زند زیرین بیشتری درجه از جوش نخوردگی را داشتند (%6/40) و به دنبال آن استخوان ران (5/38%) ،‌استخوان بار و (5/12%) ،‌و استخوان درشت نی (%2/4) ، بیشترین جوش نخوردگی ها راشامل شده بودند. بالاترین عمومیت ، جوش نخوردگیها در سگهای 2 تا 7 ساله حدود (%49) و در سگهای 7 الی 14 کیلوگرمی حدود (%4/34) بود. ذخیرة‌خون اصلی در یک استخوان حتمی و در استخوان بعضی گونه های سگها ممکن است کمتر از حد مطلوب باشد. برای مثال در گونه هایی از سگهای کوچک در مقایسه با گونه هایی از سگهای بزرگ، تراکم (چگالی )‌ رگ در قسمت انتهایی محل پیوند متافیری – دیافیزی ناحیة‌درون شعاعی افزایش یافته است5. همچنین در این ناحیه در مقایسه با استخوانهای دیگر مثل استخوان هیچگاهی ، بافتهای نرم حداقل در ؟؟ استخوان درون شعاعی وجود دارند. این عاملها در سگهای کوچک ممکن است منجر به میزان نسبتاً بالایی از جوش نخوردگی در استخوان درون شعاعی انتهایی و استخوان زند زبرین شود (شکل 6-131)50و31. کالبد شکافی فراوان بافت نرم در اطراف این شکستگیها به ذخیرة رگها صدمة زیادی وارد خواهد کرد و ترمیم آنها به تأخیر خواهد انداخت و یا اینکه باعث قطع جریان خون از استخوانها بطور همیشگی خواهد شد. در این موارد، بطور ویژه ای این امر با اهمیت خواهد بود که در محل شکستگی عمل ثابت سازی کافی انجام دهیم تا از کشش بافتها در طی ترمیم پیش بینی شدة طولانی مدت ممانعت به عمل بیاید.

عفونت محلی بافتهای نرم یا عفونت ماده استخوان بوسیله میکروب چرکزا ممکن است منجر به نکروز (بافت مردگی) و ترمیم دیرجوش شکستگی شود41. تکنیکهای جراحی و پالوده شدة مناسب ممکن است بروز شکستگیهای جوش نخورده را در اثر عفونت کاهش دهد. در یک مطالعه تعداد شکستگیهای جوش نخورده به علت عفونت، حدود 2/0% از کل شکستگیهای جوش نخورده را تشکیل دادند2. با وجود این، شکستگیهای باز نسبت به شکستگیهای جوش نخورده را تشکیل دادند2. با وجوداین، شکستگیهای باز نسبت به شکستگیهای بسته، بروز بیشتری از جوش نخوردن و دیرجوش خوردن استخوانی را دارا هستند و باید توجه ویژه ای در معاجله این شکستگیها صورت گیرد. با این وجود، این شکستگی ها می تواند با وجود عفونت نیز ترمیم شوند ولی ممکن است که این ترمیم به خاطر عفونت و یا در نتیجه تباهی (استخوان کافتی) استخوان و شل شدن درون کاشتها با تأخیر صورت بگیرد40و33.

باکتریها و پاسخهای التهابی ،‌pH را تغییر می دهند و آنزیمها و اجزای تجزیه کننده تزئین را بوجود می آورد که این اجزاء از قطع جریان خون در استخوانها و بافت مردگی جلوگیری به عمل می آورند28.

کاهش حالت رگ دار بودن استخوانها، از تشکیل پینه ها ممانعت به عمل می آورد و ترمیم شکستگی را یا کند و یا اینکه متوقف می کند.

کاهش فراوان قطعات استخوان شکسته شده یا وجودی از شکافهای بزرگ در محل شکستگی، به علت کاهش استخوان در اثر ضربة اولیه و یا به علت جداسازی استخوان مرده، ممکن است به شکستگی جوش نخورده و یا دیرجوش خورده منجر شود41و33و31. بافتهای نرم اطراف ممکن است همچنین در شکاف میان قسمتهای انتهایی شکستگی و تشکیل پینه های مقاومت کننده در مقابل جریان متناوب، درون گذاری شوند. نظریه Key بیان کرد که یک نارسایی بزرگ بخش استخوانی، به اندازه 5/1 برابر قطر دیافیز، ظرفیت بافت ترمیم شدة استخوانی را در اسکلت سگهای بالغ فاتر نشان می دهد و این امر منجر به جوش نخوردگی استخوان یک نقص mm21 در استخوان ران سگها به یک جوش نخوردگی ناپروره ای ، علی رغم ثابت سازی با صفحة استخوانی ، ترمیم بصورت کند انجام می گیرد و نظریة Key ظرفیت بافت ترمیم شدة استخوانی در گربه را بصورت بالا برآورد کرد‑47. این راهنمایی در تعیین ترمیم، برای شکستگی هایی با استخوانهای از دست رفته،‌مفید می باشد. در شکستگیهایی که در آنها نقص های استخوانی بزرگ و یا صدمه های فراوانی از بافتهای نرم وجود دارد، پیوندهای استخوانی ممکن است از ترمیم دیرجوش شکستگیها ممانعت به عمل بیاورند16.

طرحهای ثابت سازی استخوان ممکن است در پیشرفت ترمیم شکستگی مؤثر باشد. صفحه های استخوانی ممکن است بطور مستقیم از جریان متناوب خون به پروتئین قشر موجود در زیر صفحه، ممانعت به عمل بیاورند41. اثر طرحهای ثابت سازی ابتدایی به طور کافی در برابر چرخش استخوان و خم شدن آنها مقاومت به عمل نیاورد، در استخوان شکسته حرکت یا تکان ایجاد می شود و این امر منجر به کند شدن ترمیم خواهد شد. کاربرد نامناسب از طرحهای ثابت سازی، ترمیم استخوان شکسته را کند خواهد کرد. سیم فلزی اتصال دهنده دو انتهای استخوان شکسته از عمومی ترین درون کاشتهای ارتوپدی است که بصورت نامناسب در بیماران بکار برده می شود. اگر یک سیم اتصال دهندة شل، بصورت خیلی نزدیک، به خط شکستگی قرار بگیرد، ممکن است باعث تکان یا حرکت در استخوان شده و از ترمیم آن جلوگیری نماید. سیم هایی که بطور کافی محکم نمی شوند و به حالت شل در بدنه استخوان بالا و پایین می روند، ذخیره خون اضافی استخوان را گرفته و از ترمیم شکستگی ممانعت به عمل می آورند.

وضعیتهای سوخت و ساز نیز ممکن است ترمیم شکستگی را به تأخیر بیاندازد28. بعضی وضعیتها مثل پرکاری تیروئید ثانوی تغذیه ای پر کاری تیروئید و کلیوی،‌سبب ناموزانه شدن کلسیم و فسفر در استخاونها شده و ترمیم استخوانها را به تأخیر می اندازد. پرکاری تیروئید ، می تواند جذب کلسیم و حذف کانی آن را در استخوانها را تغییر داده و تشکیل پینه ها را به تأخیر بیاندازد و همچنین از برگرداندن سلولهای پیش ساز به اسئوبلاست (استخوان تنده)، جلوگیری به عمل بیاورد. پرکاری تیروئید، بیماری بیماری کلیوی، و بیماری کبد نیز همچنین ممکن است ترمیم استخوان شکسته را به تأخیر بیاندازند. ترمیم شکستگی استخوان ممکن توسط معالجه با عاملهای کورتیکواستروئید و ضد سرطانی نیز تأخیر بیافتد.

علائم بالینی و تشخیص شکستگیهای جوش نخورده و شکستگیهای دیر جوش خورده بیمارانی با ترمیم شکستگی استخوانی دیرجوش خورده ، ممکن است مواردی همانند مقداری درد در هنگام لمس محل شکستگی،‌جلاقی، آتروفی (کوچک شدن) ماهیچه ها، کاهش دامنة حرکت در مفاصل بالا و پایین شکستگی ، و در بعضی موارد، عدم استحکام استخوانهای قابل لمس در محل شکستگی، را تجربه نمایند. به طور کلی ، وجود عفونت در محل شکستگی ، سبب درد بیشتر در هنگام معاینه (لمس) می شود، و تخلیه مواد چرکزا، نزدیک محل شکستگی ممکن است بسیار چشمگیر باشد. سگها هنگامی که ترمیم شکستگی استخوانی اشان پیشرفت می کند و محل شکستگی اشان ثابت سازی می شود ، درمان بالینی روی آنها انجام می شود.

تشخیص قطعی یک شکستگی استخوانی دیرجوش خورده، دشوار می باشد. رادیوگرافها در فاصله 4 تا 6 هفته انجام می شوند و فعالیت استخوان سازی پیش رونده و ترمیم استخوان شکسته را نشان می دهند، با وجوداین فرآیند نسبت به چیزی که پیش بینی می شود کندتر است. تغییرات رادیوگرافی ممکن است شامل جذب مجدد استخوان اولیة قسمتهای انتهای شکستگی شود و همچنین ممکن است شامل واکنش استخوان ضریعی، تشکیل پینه های ضریعی و آندوستیل و در آخر شامل اتصال پینه ها شود. سنتی گرافی هسته ای، شدت فعالیت بیولوژیکی را در قسمتهای انتهایی شکستگی، با آمیزشی از فعالیت، همانند اتصال پینه ها در شکاف شکستگی نشان می دهد51.

علائم بالینی نشان داده شده در بیمارانی با شکستگیهای جوش نخورده، مشابه علائم بالینی مشاهده شده در شکستگیهای دیرجوش خورده می باشد. در محل این شکستگی ها ممکن است تکان و حرکت بیشتری باشد و بیماران ممکن است درد کمی را در آن زمان احساس کنند. آترفی ماهیچه ها (کوچک شدن ماهیچه) عموماً در این شکستگی ها ادامه می یابد و درجاتی از تغییر اندامهای جنبشی معمولاً ضعیف است. ولی بیمارانی با یک استخوان جوش نخوردة فرض و با یک مفصل کاذب ایجاد شده در محل شکستگی، ممکن است دارای اندامهای جنبشی با عملکرد مناسب و متعادل باشند12. چون شناسایی زودهنگام مفصل کاذب ایجاد شده در محل شکستگی دشوار می باشد، بنابراین تشخیص آن معمولاً با تأخیر انجام می شود، و گاهی اوقات این تأخیر منجر به بیماری بافتهای نرم اطراف استخوان و مفصل ها می شود.

تشخیص یک شکستگی جوش نخورده ممکن است براساس شیوة خاص رادیوگرافی در هر نمونه از استخوان جوش نخورده باشد. همچنین هیچ پیشرفتی از ترمیم شکستگی در طی یک دورة سه ماهه دیده نمی شود و یک شکاف شکستگی همچنان باقی می ماند. شکستگیهای جوش نخورده زیستا دارای مقدارهای گوناگونی از پینه ها در محل شکستگی می باشند، ولی این پینه ها در محل شکستگی به هم متصل نیستند. یک مفصل کاذب در محل شکستگی ممکن است در موارد مزمن بوجود بیاید. سختینگیهای برگردانده شده قسمتهای انتهایی شکستگی، یا آترفی (کوچک شدن) قطعات استخوانی در قسمتهای انتهایی ، ممکن است با کاهش تشکیل پینه ها در مواردی از جوش نخوردگیهای غیر زیستا مشاهده گردد. در استخوانهای باقیمانده ممکن است استئوپن (osteopenia) بوجود بیاید. جداشدگی استخوان مرده و یا قطعات استخوانی بدون رگ ممکن در این استخوانهای جوش نخورده مشاهده شود، این استخوانها معمولاً تراکم های شعاعی (radiodense) با لبه های تیز هستند. در این شکستگی ممکن است علائمی از طرحهای ثابت سازی ناکارآمد و دارای نقص مشاهده شود. رادیوگراف فشار یا ضربه ممکن است عدم استحکام را در محل شکستگی نشان دهد. همچنین، سنتی گرافی هسته ای می تواند زیستایی و غیرزیستایی شکاف شکستگی را آشکار کند. جذب سنج انرژی مضاعف پرتوی X با یک حساسیت بالا و مقدار پیش بینانة منفی بالا، 8 هفته بعد از استخوان برداری از استخوان درشت نی،‌می تواند استخوانهای جوش خوردة نرمال را از استخوان جوش نخوردة آتروفی (کوچک شده)‌تشخیص دهد و این امر ممکن است در شکستگیهای خود بخودی،‌مفید باشد24. معالجه شکستگیهای دیر جوش خورده و جوش نخورده براساس ویژگیهای بیولوژیکی و بیومکانیکی آنها می باشد (شکل 7-131)

× درمان شکستگیهای اسخوانی دیرجوش خورده

شکستگیهای استخوانی دیرجوش خورده غیر عفونی:

درمان شکستگیهای استخوانی دیرجوش خورده، به سوی عوامل زیربنای وابسته می باشد. بیشتر شکستگیهای جوش خورده با تأخیر،‌نیازمند مداخلة جراحی نمی باشد. زمان زیاد برای ترمیم شکستگی ها گاهی اوقات لازم می باشد مخصوصاً، اگر شواهد بالینی و رادیوگرافی دلالت بر ترمیم پیش روندة شکستگی داشته باشند. زمان زیاد لازم برای ترمیم شکستگی ممکن است منجر به خستگی بیمار و نقصان در درون کاشتها شود، و این درون کاشتها در هر زمان از معاینة بیمار، باید بررسی شوند.

یک نقص جزئی یا کامل در عمل ثابت سازی استخوان های شکسته، ممکن است نیازمند تعویض درون کاشتها و یا برخی شکلهای دیگری از ثابت سازی باشند. اگر ثابت سازی محل شکستگی مشکوک به نظر برسد، کاربرد دقیق از طرحهای ثابت سازی دیگر، مثل ثابت کنندة اسکلتی خارجی در محل شکستگی کمتر مختل کننده به نظر می رسد و ممکن است منجر به ترمیم سریع شکستگی شود. میخ های ثابت سازی می توانند در بیرون محل شکستگی قرار داده شوند تا از قطع ذخیرة خون جلوگیری به عمل بیاید. کاهش تدریجی سختی قالب،‌کیفیت ترمیم را توسط افزایش فشار در استخوان، بهبود می بخشد.

نقصان کاتاستروفیک (catrastrophic) در طرحهای ثابت سازی استخوان و در رفتگی محل شکستگی، نیازمند ترمیم شکستگی است. قراردهی پیوند استخوانی مشبک و اسفنجی خودزا و یا ماتریکس استخوانی با مواد معدنی کم در محل استخوان شکسته در زمان جراحی، ترمیم استخوان شکسته را تسریع خواهد کرد. شناسایی و درمان هر یک از بیمارهای پزشکی زیربنایی یک محیط بسیار مساعد، برای ترمیم شکستگی استخوان فراهم خواهد کرد.

× شکستگیهای استخوانی دیرجوش خوردة عفونی

اصول مشابهی در معالجه شکستگیهای استخوانی دیرجوش خوردة غیر عفونی و شکستگیهای عفونت یافته وجود دارند، اما در شکستگیهای عفونت یافته، علاوه بر ترمیم شکستگی، عفونت نیز باید معالجه شود. اثر هیچ علامتی از شل شدن درون کاشتها و یا تشکیل استخوانهای مرده، وجود نداشته باشد، ولی علائم رادیوگرافی و بالینی از وجود عفونت در مادة استخوان خبر دهند، درمان محل عفونت یافته انجام خواهد شد. استفاده از میله های برداشتی سطحی از مسیرهای وسیلة تخلیه عفونت یافته انجام خواهد شد. استفاده از میله های برداشتی سطحی از مسیرهای وسیلة‌تخلیه عفونت، اجتناب خواهند شد چون این میله ها اغلب شامل آلوده کننده های پوستی هستند و ممکن است به انتخاب نامناسبی از آنتی بیوتیکی ، منجر شوند. آسپراسیون (مکیدن بوسیله هوا) سوزی بسیار کوچک در محل شکستگی،‌ممکن است برای گردآوری نمونه برداری از درمان بکار برده شود. تا ترمیم کامل شکستگی،‌یک آنتی بیوتیک باکتری کش به بیمار داده خواهد شد. اگر عمل ثابت سازی شکستگی در حد کافی صورت بگیرد،‌و اگر ذخیره خون کافی، و اجرای مناسبی از آنتی بیوتیکهای ضد میکروب، وجودداشته باشد، بنابراین برخی از شکستگیهای عفونت یافته ترمیم خواهند شد. طرحهای ثابت سازی استخوان شکسته شده، بعد از نائل شدن پیوندهای استخوانی ، کنار گذاشته شدند.

اگر جداشدگی استخوان مرده در محل شکستگی موجود باشد و یا اگر نقصانی در درون کاشتها رخ دهد، از این رو عفونت مادة استخوانی، بصورت جراحی معالجه خواهد شد. میله برداشت برای سیتولوژی (یاخته شناسی) و درمان و بررسی حساسیت بکار برده می شود و محل شکستگی را بصورت فراوان می دهد. اثر بافتها به حالت نکروز یا بافت مرده درآمده باشند و یا اگر محل شکستگی بصورت کافی نتواند بافتهای مرده را ضد عفونی کرده و حذف نماید، بنابراین محل شکستگی ممکن است بصورت باز ترک شود و همان گونه بصورت باز ترمیم خواهد شد. جداسازی بافتهای مرده توسط وسیلة تخلیه، ممکن توسط زخمهای بسته و یا توسط زخمهای باز انجام شود. برای انجام عمل تخلیه، زخم بطور متناوب مسدود خواهد شد. بعد از اینکه عمل تخلیه انجام شد، یک پانسمان مناسب برای زخم انجام می شود. در بیشتر موارد، زخم ممکن است با کارگذاشتن یا بدون کارگذاشتن یک وسیلة تخلیه، ضدعفونی، پرداخته و مسدود شود. یکی از فایده های ضد عفونی کافی و انسداد زخم اولیه، این است که یک پیوند استخوانی مشبک و اسفنجی ممکن است زیر بافت متراکم استخوان بکار برده شود. اثر شکستگی استخوان بصورت یک زخم باز ترمیم شود و یا اثر یک نقصان در عمل ثابت سازی استخوان رخ دهد. و در نتیجه عمل ثابت سازی دیگری مورد نیاز باشد، ثابت سازی اسکلتی خارجی برای مستحکم کردن استخوان شکسته ، مورد ملاحظه قرار خواهد گرفت. این طرحها بطور کارآمد، شکستگی را در بیشتر موارد مستحکم خواهند کرد و امکان جایگزینی میخ های ثابت سازی را بیرون از محل شکستگی خواهند داد و در نتیجه زخم به درمان نائل خواهند شد. درمان آنتی بیوتیکی مناسب به محض ممکن براساس نتایج سیتولوژی (یاخته شناسی)‌در بیمار اقدام خواهد شد. هنگامی که درمان قطعی و نتایج حسیاستها تشخیص داده شد، در صورت لزوم، آنتی بیوتیکها برای درمان شکستگی ممکن است تغییر پیدا کنند.

در یک بررسی ، سگهایی با عفونت مادة‌استخوانی و جداشدگی استخوان مرده در قطعات بزرگی از استخوان پوسته ای، با پیوند تأخیری استخوان درشت نی معالجه خواهند شد. همة محلهای شکستگی که در نمایش اولیة استخوانی، غیر مستحکم بودند، با جداشدگی استخوانهای مرده، یک کسر موازنه (کمبود) بزرگ در استخوان ها بوجود خواهد آمد. محلهای شکستگی بصورت موفقیت آمیز، توسط ضد عفونی، حذف استخوانهای مرده، پیوند استخوانی اسفنجی و مشبک، عمل ثابت سازی محل شکستگی با ثابت کننده های اسکلتی خارجی، و تخلیه عفونت زخم مربوطه، درمان خواهد شد. با این وجود، استخوان درشتنی شکسته شده در یک حیوان، سبب تشدید ناگهانی عفونت استخوانی، و استفاده دوباره از یک ثابت کننده خارجی و تحریک الکتریکی مستقیم رایج خواهد شد که این عوامل منجر به پیوند استخوانی می شوند.


اعتماد شما سرمایه ما

معرفی و دانلود فایل کامل سرآمدان یا نخبگان ایران و تقسیم قدرت قبل و بعد از انقلاب ایران

در اواخر سال 1968 میلادی (1347 شمسی) پیش‌بینی افکار عمومی در کشور چنین بود که (هویدا) به زودی از صحنه سیاسی کنارگذارده خواهد شد، زیرا ناسازگاری‌هایی که به تدریج در داخل هیئت دولت و همچنین در خارج از آن ریشه بسته بود ظاهر می‌شد
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 23 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 51
سرآمدان یا نخبگان ایران و تقسیم قدرت قبل و بعد از انقلاب ایران

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

تمام نیک و بد ما نوشته خواهد شد

زمانه را ورق و دفتری و دیوانی است

هویدا و وزیرانش

در اواخر سال 1968 میلادی (1347 شمسی) پیش‌بینی افکار عمومی در کشور چنین بود که (هویدا) به زودی از صحنه سیاسی کنارگذارده خواهد شد، زیرا ناسازگاری‌هایی که به تدریج در داخل هیئت دولت و همچنین در خارج از آن ریشه بسته بود ظاهر می‌شد.

از همه مهم‌تر آن که چند وزیر حاضر در دولت هم به رقابت با یکدیگر و نیز با نخست‌وزیر برخاسته بودند و با وجود آنکه دوست هویدا بودند ولی خود را کاندیدای نخست‌وزیری کرده و هر کدام هم تک‌روی‌هایی داشتند.

در کتاب ابوالهول پارسی که به زبان انگلیسی تالیف گردیده، دکتر عباس میلانی با استناد به مدارک و اسناد و مصاحبه‌هایی که در اختیار داشته در صفحه 242 می‌نویسد:

دو وزیر حاضر در کابینه‌ی هویدا که داوطلب پست نخست‌وزیری بودند و از هیچ کوششی در رسیدن به آن مقام فروگذاری نداشتند عبارت بودند از:

اول- جمشید آموزگار که خود سال‌ها در کابینه‌ی هویدا وزیر بود.

دوم- هوشنگ انصاری که کوشش فراوانی می‌کرد تا راه نخست‌وزیریش را هموار نماید.

در کتاب «سرآمدان یا نخبگان ایران و تقسیم قدرت قبل و بعد از انقلاب ایران» که وسیله‌ی مقامات آمریکا تهیه گردیده و براساس گزارش‌های «سیا» تنظیم شده زیر کد نمره‌ی 3510 آمده است:

«آموزگار مردی بود سرد و گرم چشیده، سال‌ها در مقامات مختلف به خدمت دولتی اشتغال داشت و در محافل سیاسی و اقتصادی شخصیت موجهی بود، پادشاه هم با دیدی دگرگونه به او نگاه می‌کرد، شخصیتی بود جدی، پرکار، اقتصاددان، ولی تندخو و عصبی.

انصاری به عنوان تکنوکرات شناخته شده بود، با استعدادی که در زمینه‌های مختلف از خود بروز می‌داد خیلی زود راه ترقی خویش را باز کرد، به ویژه در مسائل نفت که مورد علاقه‌ی پادشاه بود گزارش‌های روشنی تهیه می‌نمود که وسیله‌ی تثبیتش در مقام وزارت و سپس مدیریت عامل شرکت ملی نفت ایران گردید.»

توضیح: آموزگار همچنان که در کتاب نخبگان ایران آمده سال‌ها مراتب اداری را در زمینه‌های مختلف طی کرده بود و استعداد خویش را به ویژه در امور اقتصادی نشان می‌داد و مهمترین امری که آموزگار را در بین رجال عصر پهلوی کاملاً ممتاز و مشخص می‌کرد آنکه با وجود دوران طولانی که در مقامات مختلف بود، ظاهراً هیچ شائبه‌ی آلودگی مالی پیدا ننمود.

هوشنگ انصاری در یک برخورد و تصادف، در زمانی که در ژاپن ماموریت داشت مورد توجه پاره‌ای از مقامات قرار می‌گیرد، بدون ان که سلسله مراتبی را در خدمات دولتی طی کرده باشد به سرعت به وزارت رسید و شایعاتی هم درباره‌ی ترک خدمتش از شرکت ملی نفت در روزهای بحرانی کشور بر سر زبان‌هاست که هنوز روشن نشده است.

هویدا بین این دو وزیر با سایر وزرا فرق بسیار می‌گذاشت، به طوری که بین مردم آن دو نفر به «سوپر وزیر» معروف شده بودند.

دکتر میلانی در صفحه‌ی 243 کتاب ابوالهول پارسی می‌نویسد: «آن دو نفر نخستین وزرایی بودند که بی‌اعتنا به مسئولیت نخست‌وزیر و نقش مسئولیت مشترک وزرا مستقیماً به نزد شاه می‌رفتند و گزارش‌های خویش را ارائه می‌نمودند»، که متأسفانه سهل‌انگاری شخص نخست‌وزیر درباره‌ی رفتار ان دو به اصطلاح سوپروزیر سایر وزرا را هم وادار به چنان اقدامی می‌نمود، یعنی ویروس قدرت‌طلبی از راه ناصحیح به سایرین هم سرایت کرد و موجب شد تا هر یک از وزرا به محض آنکه فرصتی می‌یافت گزارش ویژه‌ای را بهانه قرار می‌داد و خود را به دربار می‌رساند و پس از آنکه فرصتی می‌یافت گزارش ویژه‌ای را بهانه قرار می‌داد و خود را به دربار می‌رساند و پس از آنکه نظر موافق پادشاه را به گزارشش جلب می‌نمود، فرمان یا دستوری را که لازم بود مستقیماً دریافت می‌کرد و آن وقت برای ان که موقعیتش را به رخ سایرین بکشد قضیه را در نشست هیئت دولت طرح می‌کرد و پس از خواندن گزارشش نظریه‌ی پادشاه را نیز اعلام می‌نمود که با چنین وضعی دیگر مطرح شدن مسئله در هیئت دولت به عنوان یک امر جدی و قابل بررسی به کلی منتفی می‌گردید، زیرا هیچ یک از وزرا یا کارشناسان قدرت و جرأت نمی‌یافتند که با چنان طرحی مخالفت کنند و یا نظری ولو با عنوان کارشناس خلاف دستور پادشاه بیان نمایند، زیرا در آن سال‌ها تجربه نشان داده بود که سخن گفتن برخلاف نظر و عقیده‌ی پادشاه چه عواقبی در پی دارد که «حداقل مجازاتش خانه‌نشینی بود».

دکتر میلانی می‌نویسد: هویدا غالباً از چنین وضعی که پیش آمده بود مکدر و مغموم می‌شد اما «دیگر نه کاری از او بر می‌آمد و نه قادر بود به پادشاه متذکر بشود که چنین روشی تمام امور کشور را از مسیر صحیح منحرف می‌نماید». جالب آن بود که هر گاه اقدام صحیحی انجام می‌گرفت، یا پروژه‌ای به موقع به ثمر می‌رسید، یا آنکه طرحی باب نظر پادشاه تهیه شده بود، وزرای دولت بدون اطلاع نخست وزیر، مستقیماً نزد پادشاه می‌رفتند و مورد را به نظر ایشان می‌رساندند. اما، به محض آنکه در یک امری اشکالی تولید می‌شد یا امر خاصی مانع از اجرا قضیه می‌گردید، دیگر جرات نمی‌کردند به پادشاه مراجعه کنند تا برای رفع مشکل چاره اندیشی بنمایند، سریعاً خود را به دفتر نخست‌وزیر می‌رساندند و از هویدا می‌خواستند که در حل مسئله به ایشان کمک نماید، و این امر برای هویدا دردسر بزرگی شده بود، زیرا گاهی در مقابل مسائلی قرار می‌گرفت که از بن و ریشه با انجام آن امر مخالف بود، و یا آن که اشکالات روشن قانونی و حقوقی داشت، در عین حال چون امریه پادشاه به آن الصاق بود ناگزیر می‌شد تا به هر کیفیت در رفع اشکال کوشش نماید در غیر آن به شاه وانمود می‌کردند که هویدا مخالف نظریه پادشاه می‌باشد.

دکتر میلانی می‌نویسد: طبیعتاً چنان رویه‌ای موجب شده بود که نخست‌وزیر:

اولاً- به موقع در جریان بسیاری از امور قرار نگیرد، و بی‌اطلاع بی‌خبر بماند.

ثانیاً- برای رفع مشکلات دست به اقداماتی بزند که نه مورد پسند خودش بود نه با موارد جریانات روز همخوانی داشت.

بسیاری از رجال و زعمای ایران اعتقاد داشتند که «سر بقای طولانی هویدا» در سمت نخست‌وزیری همین روش ناصحیحی بود که هویدا به خاطر خوش‌آیند پادشاه بر خودش تحمیل کرده بود.

و چنان که بر هیچ‌کس پوشیده نمانده، پادشاه علاقمند بود در تمام زمینه‌های امور کشور به جای «هیئت دولت، مقامات ذیصلاح، کارشناسان و مشاوران، نخست‌وزیر» شخصاً تصمیم‌ بگیرد.

در پاره‌ای از کابینه‌ها که آخرین آن نخست‌وزیری دکتر امینی بود پادشاه با احتیاط و با رعایت در امور مداخله می‌نمود، ولی پس از آن تا زمانی که بحران سراسر کشور را فرا گرفت، وی خود را تنها مرجع صاحب صلاحیت در همه‌ی امور می‌شناخت و تا آخرین روزها این روش را برای پیشبرد امور موثرترین می‌دانست و متاسفانه بله بله گویانی هم که اطراف او قرار داشتند جز تعظیم و دست‌بوسی کاری دیگر را نمی‌شناختند.

هویدا که تصور می‌کرد «رئیس یک شرکت تعاونی سیاسی» می‌باشد، با چند تن از همان سوپر وزرا و دوستانش سرگرم کار خودش بود و هر یک از آنها هم سهم خودشان را داشتند. در عین حال هم این نمایش صوری مانع از آن نبود که هر کدام از قدرتمندان با روش خاص خود جنگ پنهانی و پشت صحنه را اداره کنند که این اقدامات پس پرده‌ی آن‌ها اغلب برای رسیدن به مقام نخست‌وزیری صورت می‌پذیرفت، که گاهی هم با شیطنت‌های خاصی توام می‌شد که همه‌ی استعداد و توانایی هویدا و همچنین خود آن‌ها فقط در راه خنثی نمودن «چغلی»ها و خلاف‌گویی‌ها به هدر می‌رفت و عملاً سد راه پیشرفت امور کشور به طور صحیح می‌گردید.

زمانی که هویدا به نخست‌وزیری رسید، هنگامی بود که پادشاه خود را از هر حیث حاکم بر کلیه‌ی امور می‌شناخت دیگر نه در مجلس شورای ملی و نه در سنا شخصیتی وجود داشت که خود را به دردسر بیاندازد و موارد و اصول قانون اساسی را به پادشاه یادآوری بنماید.

در آن‌ روزها اصولاً پادشاه حاضر نبود تا مجال و فرصتی به هیچ سیاستمدار ورزیده و یا حتی غیر ورزیده‌ای مانند هویدا بدهد تا در امور کشور بر اساس قانون و به اعتبار سمت‌های قانونی مداخله کنند، مگر آنکه قبلاً در جزئیات امور از پادشاه اجازه گرفته باشند.

در این‌جا سخنی از دکتر اقبال را یاد‌آوری می‌نمایم، دکتر اقبال وقتی از نخست‌وزیری کنار رفت، برای دوستانش تعریف کرده بود که پیش از نخست‌وزیری برای خودم تصوراتی داشتم، ولی سه روز پس از نخست‌وزیر شدن فهمیدم که تمام تصوراتم پوچ بود، زیرا حتی نتوانستم پیشخدمت در اتاقم را بدون اجازه‌ی مقامات عوض کنم. مسلماً خود هویدا هم بر این نکته به خوبی آگاهی داشت که نمی‌تواند یک نخست‌وزیر مقتدری باشد و در چهارچوب قانون عمل نماید، بلکه باید «چشم و گوش بسته» بماند، در غیر آن نمی‌توانست بر صندلی نخست‌وزیری تکیه بزند، مردی که ظرف چند ماه از گوشه‌ی یک اتاق گرد گرفته‌ی شرکت ملی نفت ایران ناگهان به وزارت و سپس به نخست‌وزیری رسیده بود. بدون آنکه تجربه و ظرفیت لازم را برای به دست گرفتن چنین پستی را داشته باشد، پس باید گوش به فرمان باقی بماند.

هویدا لااقل ماه‌های اولیه‌ی نخست‌وزیری‌اش نه آمادگی لازم را داشت و نه شاید باورش می‌شد که چنین سهل بر کرسی نخست‌وزیری کشور بزرگی تکیه زده باشد، به همین جهت در تمام مدت و برای هر اقدامی خود را زیر چتر حمایت پادشاه قرار می‌داد.

یک هفته از ترور (منصور) نخست‌وزیر گذشته بود و کشور در غلیان و بحران عمیقی فرو افتاده و پادشاه هم با خاطره‌ی تلخی که از حضور رجال پرتجربه و نظامی‌های استخوان‌دار در سمت نخست‌وزیری داشت، و می‌دانست که هر کدام از آن‌ها دارای سبک و سلیقه‌ی خاصی می‌باشند که احتمالاً در پاره‌ای از اقدامات هم عقیده با ایشان نخواهند بود، بدین سبب دیگر نمی‌خواست، نخست‌وزیر را از بین رجال صاحب نام تعیین نماید. بدین منظور فکر کرده بود برای رفع بحران موقتاً هویدا را که وزیر دارایی و نایب نخست‌وزیر منصور بود به آن سمت برگزیند. و در همان روز هم در یک مصاحبه با مطبوعات و رادیو تلویزیون صریحاً اعلام نمود که چون کشور در حال بحران است «موقتاً» امیرعباس هویدا را به عنوان نخست‌وزیر انتخاب می‌نمایم تا در فرصت مناسب شخصیت شناخته‌شده‌ای را برای تصدی آن مقام در نظر بگیریم، که همین امر خود نمودار و نشان‌دهنده‌ی آن بود که پادشاه هرگز به هویدا به چشم یک نخست‌وزیر کاردان نگاه نمی‌کرد.

حسنعلی منصور و مخالفین بنیادی کشور

ژانویه 1965 (خرداد ماه 1343 شمسی) زمانی است که حسنعلی منصور با ترکیب یک دسته‌بندی خاص (احتمالاً با دخالت سیاسی خارجی) با عنوان نخست وزیر، دست به یک سلسله اقدامات گذارد که به عنوان «انقلاب سفید» مشهور شد، از آن جمله سعی فراوان داشت که در قضایای نفت (تنها منبع درآمد ایران) دست به یک سری اقدامات جدید بزند، به اصطلاح «با موافقت پادشاه» به منظور ایجاد محیط نو و شاید بالا بردن سطح درآمد نفت بتواند موافقت‌های شرکت‌های نفتی را جلب نماید که این اقدامات مسلماً خوش‌آیند گروه‌های بزرگی از متعصبین سیاسی و اجتماعی اعم از «چپ و راست» آن دوران نبود. طبیعتاً مخالفین پر و پا قرصی وجود داشتند که با کلیه‌ی اعمال و افکار منصور و همفکرانش به مبارزه برخاسته بودند.

گروه اول- سیاستمداران و متعصبین راستگرایی که تربیت و آموزش سنتی داشتند و باورشان آن بود که هر اقدامی در کشور باید با موافقت انگلستان انجام گیرد، در غیر آن اصالت نخواهد داشت.

گروه دوم- روحانیون، که از چند سال قبل با حضور یک جوان طلبه به نام «مجتبی میرلوحی» که بعدها به لقب «نواب صفوی» مشهور گردید، مجال وسیعی یافته بودند تا اقدامات دولت را خنثی کنند و با هر اقدامی که مخالف نظرشان بود به مبارزه برخیزند، که عملاً در میان مردم نیز تاثیر بسیار می‌گذاشتند و با وجود آن که در آن روزها دیگر نواب صفوی و یارانش از صحنه‌ی سیاست ایران رانده شده بودند، ولی روحانیون همچنان در آن روزها برای به کرسی نشاندن خواسته‌هایشان شهر قم را مرکز فعالیت‌ها قرار داده و علناً مقابل حاکمیت ایستاده بودند، که نمونه و سمبل آن گروه و یاران آیت‌الله خمینی بود.

گروه سوم- چپ‌های تندرو که در راس آنها حزب توده قرار داشت و به طور کلی با حضور رژیم سلطنتی مبارزه می‌کردند و با هر اقدام جدیدی که می توانست زندگی را بر مردم آسان‌تر کند به مخالفت بر می‌خاستند، مردم را علیه دولت بسیج می‌نمودند و با وجود آنکه از فعالیت علنی ممنوع بودند ولی با اقدامات زیرزمینی فراوانی، توده‌های جوان کشور را به ویژه در میان کشاورزان و کارگران با خود همراه می‌کردند.

پادشاه مصمم بود که با هر قیمت شخصاً عصای حاکمیت را در دست داشته باشد و انتخاب منصور جوان هم با این اندیشه انجام پذیرفت، زیرا که افکار و بینش جوان منصور با طرز فکر پادشاه همخوانی داشت و طبیعتاً سایر متفکرین و دگراندیشان مجال نمی‌یافتند تا در امور سیاسی و اجتماعی کشور مداخله نمایند که چنین بینش و امری خود بر مشکلات روز افزوده بود، زیرا «یک سونگری» اطرافیان شاه به کلی راه را بر سایرین می‌بست و طبیعی بود که وجود چنین محیط تنگی عده‌ای را تحرض به مخالفت می‌نمود و چنین چند دستگی ناهمگونی اوضاع را هر چه بیشتر ناآرام می‌کرد. از همه بدتر «عدم ریشه‌یابی واقعی علت مخالفت‌ها» موجب می‌شد که یک هرج و مرج فکری کامل بین طبقات مختلف گسترش بیابد، به ویژه طبقه‌ی جوان را در سردرگمی فرو ببرد.

سنت‌گرایان به تدریج پایگاه‌های خود را در بین طبقه‌ی جوان که زیر سیطره‌ی چپ قرار داشت از دست می‌دادند، بدون آن که طریق صحیح و ثابتی را شناخته باشند.

نو‌آوران هم هنوز نتوانسته بودند خود را به جامعه بشناسانند تا مورد قبول واقع بشوند، به ویژه طبقه‌ای که زیر سلطه‌ی فکری و آموزشی روحانیون قرار داشت، بدون آن که مسیر صحیح راه‌یابی به دنیای جدید را فرابگیرد با هرگونه نوگرایی و تجددخواهی به مبارزه برمی‌خاست، در نتیجه حاکمیت نمی‌توانست یک روش و سیستم منسجم و قابل درک اکثریت جامعه را ارائه بنماید تا آن را محور اقدامات روز خود قرار بدهد، در این احوال سخن از سخت‌کوشی منصور نخست‌وزیر در ایجاد راه‌های تازه در زمینه‌ی درآمد نفتی است و مسئله‌ی نفت داغ‌ترین سخن روز است که همگان را با حساسیت کلی به خود جذب نموده و همه‌ی مردم در انتظار هستند که منصور نتیجه‌ی اقدامات خودش را به مجلس ارائه نماید که مورد بحث و گفت‌گو قرار بگیرد.

علاوه بر همه «آیت الله خمینی» که آن روزها بین جماعات اسلامی «مبارزه‌ی خستگی‌ناپذیر» شناخته شده بود، با هر گونه برنامه‌ای که از دید ایشان با موازین اسلامی هماهنگ نبود به مخالفت علنی برخاسته، در نتیجه به تبعید در خارج از ایران فرستاده شده که این امر خود حساسیت فوق‌العاده‌ای را بین طبقات مختلف برانگیخته بود. اقدام به تبعید ایشان از کشور بر این پایه بود که هرگاه ایشان در بین طرفداران خود نباشد، به تدریج تب تبعیت از یک مرجع تقلید فروخواهد نشست، در نتیجه از اقدامات مخالف کاسته خواهد شد که تاریخ نشان داد این اقدام ناسنجیده باعث قیام عمومی گردید، تا آنجا که بالاخره رژیم از پای درافتاد. در روز 21 ژانویه یعنی 30 خرداد 1343 قرار بود که منصور نخست‌وزیر در جلسه‌ی علنی مجلس شورا حضور بیابد، با تقدیم لوایح تازه‌اش موافقت‌نامه‌هایی را که از طریق اداره‌ی کل نفت و امتیازات وزارت دارایی که زیر نظر «امیرعباس هویدا» وزیر دارایی با چند شرکت خارجی تنظیم گردیده به مجلس ارائه بنماید که متاسفانه هرگز نتوانست به تالار جلسه‌ی علنی وارد بشود. زیرا «به دست یک مبارز اسلامی» در کنار در ورودی مجلس از پای درآمد.

هنگامی که پس از ترور، مقامات کشور کیف دستی نخست‌وزیر را باز کردند، معلوم شد که چندین موافقت‌نامه را با خود برای تقدیم به مجلس همراه داشته از آن جمله:

1- Rpyal Dutch Shell

2- French group

3- Tide Water group

4- The Atlantic group

5- Philips Petroleum Company

6- Italy’s National Fuel Board

7- India’s Oil and Natural Gas

8- India’s Oil and Gas Commission


اعتماد شما سرمایه ما

معرفی و دانلود فایل کامل بررسی سوسیالیسم از دوران غارنشینی تا ظهور تورات

آیا بحث دربارة وجود سوسیالیسم از دورانهای بشر اولیه، بمنزلة تحقیر آن است یا تجلیل از آن؟ اگر بپذیریم که سوسیالیسم اصالتش را از دورانهای بشر اولیه نمی‌گیرد، در این صورت دیگر نمی‌توان آن را آخرین راه پیشرفت بشرتلقی کرد
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 29 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 48
بررسی سوسیالیسم از دوران غارنشینی تا ظهور تورات

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

سوسیالیسم

از دوران غارنشینی تا ظهور تورات

سوسیالیسم غارنشینی

آیا بحث دربارة وجود سوسیالیسم از دورانهای بشر اولیه، بمنزلة تحقیر آن است یا تجلیل از آن؟ اگر بپذیریم که سوسیالیسم اصالتش را از دورانهای بشر اولیه نمی‌گیرد، در این صورت دیگر نمی‌توان آن را آخرین راه پیشرفت بشرتلقی کرد.

لغت سوسیالیسم جوان است زیرا فقط درقرن هجدهم پایدار شده و صفت سوسیالیست از آن هم جوانتر است زیرا در سال 1822 در انگلستان، و در1831 درفرانسه عنوان گردیده است. معنی لغوی آن جامعه‌گرائی است و از ریشه «سوسیوس»[1] به معنی شریک و همراه مشتق‌شده ولی بازهم می‌توانیم عقب‌تر برویم و در زبان‌شناسان ریشة اروپائی آن را به صورت «سکو»[2] بیابیم که به‌نظر زبان‌شناسان ریشة لغت‌ «سوسیته» یا اجتماع، و مبین کسانی است که باهم زندگی می‌کرده‌اند. پس جای‌شگفتی نیست که ریشة‌ سوسیالیسم درجوامع اولیة انسانی وجود داشته باشد. نوعی سلطة مذهبی برآنان داشت. سوسیالیسم غارنشینی از سازمان تقسیم‌کار بسیار منظمی برخوردار بود و به‌هرکس طبق ذوق و استعدادش کاری محول می‌شد. به زنان سبزیکاری و به مردان شکار و صیدماهی و جستجوی مواد معدنی محول شده بود زنان و کودکان به جمع‌آوری میوه و سبزیهای ریشه‌دار (مانند پیاز و هویج و چغندر) و احتمالا قارچ و گردو و عسل و تخم‌پرندگان وحشی می‌پرداختند. مردان نیز کار جمع‌آوری هیزم و میوة کاج و سنگ چخماق و ساختن اسلحه و ادوات سنگی دیگر را انجام می‌دادند و با استخوان و شاخ حیوانات، وسایل تزئینی می‌ساختند. عده‌ای دیگر به شکار و ماهیگیری مشغول بودند و حیوانات وحشی مانند اسب و گاو و گوزن و آهو و شیر و روباه و پرندگانی مانند کبک و دراج را تعقیب و شکارمی‌کردند. جمعی دیگر گوشت شکار را قطعه قطعه می‌کردند و پوست آن را می‌‌کندند و با افروختن آتش به تهیة خوراک می‌پرداختند. سهم‌هرکس براساس نیازش تعیین می‌شد نه براساس کاری که انجا می‌داد، بطوری که حتی اگر کسی موفق به شکار نشده بود، مانند سایرین سهم می‌گرفت. نگهبان آتش و تهیه‌کنندة سنگ چخماق نیز حق استفاده از عسل و تخم‌مرغ را داشتند. همه‌چیز، از جمله کار و تولید و مسکن، مشترک و دسته جمعی بود زیرا یک فرد منزوی و تنها که حاضر به تقسیم‌ محصول کارخود یا مبادلة‌ آن با دیگران نبود، می‌توانست در چنین جامعه‌ای زندگی کند. آیا این سوسیالیسم اجباری نقائصی هم داشت؟ می‌توان تصور کرد که کسی که کار جمع‌آوری میوه را به عهده داشته، بخشی از آن را در خفا می‌خورده، یا دختری که پوست یک شکارچی نیزة نوک‌تیز را به خودش اختصاص می‌داده است. از این زمان بود که مالکیت خصوصی بطور پنهانی و غریزی به وجود آمد و آغاز مالکیت مواد مصرفی قابل نگهداری مانند فندق وبلوط و پوست حیوانات، به مالکیت وسایل تولید مانند نیزه و سلاح انجامید و سرانجام منتهی به سرمایداری شد. از طرفی، وقتی غار واحد زندگی دسته‌جمعی بشمار می‌رفته، احتمالا غار دیگری هم در نزدیکی آن وجود داشته که رقیب و حتی دشمن غار اولی بوده است. معمولا یک غار از وجود غار دیگر بی‌خبر بوده چه درغیر این صورت هردوغار باهم دشمنی می‌کردند و به زدو خورد می‌پرداختند. بدین ترتیب سوسیالیسم به فضای یک غار محدود می‌شد.

زمین برای همه

وقتی آب و هوا معتدل‌تر شد، انسانها توانستند از درون این پناهگاههای زیرزمینی خارج شوند و کلبه‌هائی در نور آفتاب بنا کنند. شکار و ماهیگری جای خود را به طرز زندگی داد و افراد به صورت شبان و کشاورز درآمدند و به‌جای تحمل سختیهای طبیعت آن‌را مهار کردند و مورد استفاده قرار دادند.

انسانها اهلی کردن حیواناتی مانند سگ و گاو و گوسفند و خوک و گوزن رافراگرفتند و به دامداری پرداختند، اما گله متعلق به همة افراد خانواده یا قبیله بود. کشتزارها یا اصولا به کسی تقلق نداشت و یا متلق به همه بود زیرا اراضی بقدری وسیع و پراکنده بود که هیچکس به فکر تصرف و یا کشمکش برسر آنها نمی‌افتاد.

دراین دوره شبانی، گروههای انسانی دائماً درحال تغییر مکان بودند و بارمه‌های خود چراگهای سرسبزتری را جستجو می‌کرند و در عین حال به شکار و صیدماهی می‌پرداختند. در‌ آغاز، دامداری فقط نوعی کمک به منابع غذائی آنها بشمار می‌رفت، ولی بعد که متوجه شدند این کار می‌تواند آذوقة‌ مرتب برایشان تأمین و از کمبود و قحطی جلوگیری کند گوشت دامها را خشک و برای روز مبادا ذخیره می‌کردند. باین ترتیب رمه‌ و چراگاه به صورت سرمایه درآمد. بتدریج خشک کردن میوه و دانه را هم‌فرا گرفتند و شاید دراثر یک تصادف این دانه‌ها به‌صورت بذر روی زمین پاشیده و موجب رویاندن گندم و غلات دیگر شد و انسان را به کشاورزی علاقه‌مند ساخت. اقتصاد کشاورزی با توجه به وضع اقلیمی و آب و هوا، بموازات اقتصاد شبانی پیشرفت کرد ولی هنوز کشاورزان دائماً درحال تغییر مکان بودند و از اراضی بکر و دست نخورده استفاده می‌کردند زیرا زمین بکر آنقدر زیاد بود که کسی به فکر کشت و زرغ در زمینهای سابق نمی‌افتاد. اما پس از چندی انسانها برآن شدند که دریک جا سکنی گزینند ولی محل کشاوزان خود را تغییر بدهند. باین ترتیب درمرکز دایره‌ای از زمینهای مزرعی مستقر شدند و به زندگی بیابانگردی خود خاتمه دادند. اما این عمل مستلزم تقسیم‌کار و وضع قواعد و مقررات جدید بود. کشت گندم و جو و ارزن و پنبه د زمینهای بایر و بیشه‌ها به کارگرا قوی و سخت‌ و وسایل خوب وگاوان زورمند نیاز داشت و اینها را فقط اجتماع می‌تونست فراهم کند. ابزارهای سنگی صیقلی و تراشیدة کشاورزان معمولا در کارگاههای کوچک ده ساخته می‌شد. مثلا سنگ چخماق در دهکدة گران پرسینیی[3] واقع در مرکز فرانسه استخراج و به سویس و برتانی[4] و حتی بلژیک حمل و درة رودخانة‌لوئن[5] واقع در نزدیکی پاریس تیز و صیقلی می‌شد. بدین‌سان کارگاههائی که ابزار و ادوات مزبور را می‌ساختند و دراختیار کشاورزان قرار می‌دادند، خودشان هم در تولیدات اشتراکی عصر حجر سهیم‌ بودند. دراین دوران، زمین‌ به همه تعلق داشت واعتقاد عمومی براین بود که این ثروت مقدس دراصل از آن خدایان است و افراد بشر فقط حق استفاده و بهره‌وری از آن را دارند. کارل مارکس درکتاب نقد اقتصاد سیاسی می‌نویسد: «دنیا آزمایشگاه و زرادخانة بزرگی است که در‌آن واحد وسایل کار و مواد اولیه و اقامتگاه اصلی اجتماع را فراهم می‌آورد.» زمین برای همه است، شاید از آن‌رو که ثروت مقدسی است که به خدایان و مردگان تعلق دارد و زندگان فقط از ثمرة آن برخوردارند. اگر پیشوای مذهبی نمایندة خدا باشد، دراین صورت زمین از آن جادوگر است و اگر جادوگر در عین‌حال رئیس قبیله نیز باشد، زمین تعلق به همة افراد قبیله است.

زمین‌برای هرکس

این فقط زمین نبود که شیطان مالکیت خصوصی ار از خواب بیدار کرد. این شیطان از دیرباز در سرنوشت انسان ماقبل تاریخ خفته بود. و از وقتی که نشانه‌های مالکیت در زبان محاوره‌ پدیدار شد، بکار رفت، و همین که کلمات «مال من»، «مال‌تو» و «مال او» به وجود آمد و غارنشینان به گفتگو دربارة «زن من»، «بچة‌تو»، «پوست خزمن» و «لباس زن‌تو» پرداختند،‌آثار مالکیت هویدا شد. اما بدون شک وقتی غارنشینان می‌گفتند «غارمن»، مقصودشان غاری بود که قبیله بطور دسته‌جمعی در آن زندگی می‌کرد. هنگامی که کلبه و چادر جایگزین غارشد، صفت تملیکی معنی وسیع‌‌تری پیدا کرد، زیرا آنان با خود می‌اندیشیند: من که غار را احداث نکرده‌ام، طبیعغت در اختیار من قرار داده است، ولی کلبه وچادر را من با دست خودم بنا کرده‌ام و در آن فقط با اعضای خانواده‌ام زندگی می‌کنم نه با همة افراد قبیله واگر جای آنار تغییر دهم و درجای دیگری برافرازم، وسایل اصلی آن، یعنی دیرک و طناب و پارچه‌هائی را که من و زن و بچه‌ام تهیه کرده‌ایم، همراه خواهیم برد. پس این چادر به من متعلق دارد. وانگهی حال که من نسبت به این چادر حقوقی مخصوص دارم، چرا به زمینهای اطراف آن کشت و زرع کرده‌ام حقی نداشته باشم؟ در این هنگام احساس مالکیت نسبت به زمین رفته رفته پدیدار شد و بتدریج که انسان دریک محل مستقر می‌شد، این احساس نیز تشدید می‌یافت. کلبه و زمین از پدر به فرزند به ارث رسید و باین ترتیب انسان به صورت مالک درآمد و نخستین شکاف در سوسیالیسم اولیه پدید آمد. گذار از اراضی اشترای به اختصاص آسان‌ است. همانطور که قطع درختان جنگل واستفاده از زمینهای آن برای کشت‌ و زرع نیازبه‌جوانان قوی و برومند دارد، شخم‌زدن و بذر پاشیدن و دروکردن نیز محتاج نیروی کار است. به این جهت، پس از مدتی اراضی اشتراکی تکه تکه شد و هرکس درسهم خود به کشت و زرع پرداخت و پس از چندسال آن را متعلق به خود داشت و برای فرزندانش به ارث باقی گذاشت. دراین حال چگونه ممکن بود از تبدیل تدریجی اراضی اشتراکی به اختصاص جلوگیرذی کرد؟ شخصی که روی یک قطعه زمین کار کرده است نسبت به آن علاقه‌مند می‌شود و آن را ملک طلق خود می‌داند و زمین هم با دادن محصول خوب به علاقة او پاسخ می‌گوید. بنابراین، اگرچه زمین اساساً به صورت اشتراکی باقی می‌ماند، وی هرکس خانه و باغچه و زمین اختصاصی خود را داشت و از محصولات آن استفاده می‌کرد. زمین متعلق به همه بود ولی بین اشخاص تقسیم می‌شد و با کار و تولید از آن بهره‌برداری می‌کردند. کارل مارکس که جماعتهای اولیه را بدقت مورد بررسی قرار داده است، درچرکنویس پاسخ به ورازاسولیچ براین نکته تأکید می‌ورزد که حتی اگر مالکیت زمین قابل شخم اشتراکی باقی بماند، هرکس خانه و زندگی خودش را دارد. مارکس می‌افزاید: «ثمرة بهره‌برداری از زمین متعلق به کسی است که برروی آن کار می‌کند.» زمین‌ به همه تعلق دارد اما تقسیم‌شده، چنانچه کار و محصول کار نیز فردی شده است. پس کار، کاراست و زمین واحد کار: کاری که یک فرد می‌تواند طی یک روز انجا بدهد. درفرانسة قدیم واحد کار روزانه عبارت از مقدار زمینی بود که یک نفر می‌‌توانست طی یک روز شخم‌بزند وبه آن «ژورنال» می‌گفتند. درانگلستان و فلاندرAcre بود که از ریشة Ager یعنی مزرعه مشتق شده است. بزودی واحد کار طول و عرض معین پیدا کرد: طول آن به اندازه‌ای بود که یک کشاورز قادر بود با نیروی بازوانش بذر بیفشاند. این مقیاسها و تعاریف درزمان ادوارد خستوان[6]پادشاه انگلیس (66-1042) به تصویب رسید و در آن کشور به عنوان طول و عرض واحدهای کشاورزی شناخته شد. اما شیارهای هر مزرعه در زیر پای دهقان بوجود می‌آید، بذر به دست او پاشیده می‌شود و آثار دست و پای او درهمه جا دیده می‌شود. به همین جهت مزارع به صورت انفرادی درمی‌آید. این پیروزی مالکیت خصوصی، در کشورهای مختلف بتدریج به شکل زمین و ملک ومزرعه تسجیل شد. درحالیکه مالکیت‌ رودخانه‌ها و جنگل‌ عمومی بود، زمین به کسی تعلق داشت که آن را تصرف و کشت کرده‌باشد.


درعصر فلزات

وقتی دوران کشف مس و برنز و سپس آهن فرا رسید، سوسیالیسم و مالکیت در تمدنهای نوپا باهم جور بودند. به ‌آسانی نمی‌توان آنچه را که در این دروه از اقتصاد سوسیالیستی باقی‌مانده و آنچه را که اقتصاد لیبرال بوجود آورده بود ازهم تفکیک کرد. فقط می‌توان حدس زد که سوسیالیسم اولیه بتدریج رو به زوال گذارد و آغوش دنیای جدید به روی شیو‌ه‌های فردی بازشد. مطمئناً تمدن عصر فلزات هنوز جامعة به هم‌پیوسته را اقتضا می‌کرد زیرا نه یک فرد و نه یک خانواده به تنهائی قادر به ساختن و حمل و نقل تخته‌سنگهای عظیمی که از ایرلند و پرتغال در اروپا تا هند و اندونزی در آسیا برای بنای آرامگاهها و معابد و بناهای یادبود بکار رفته نبود. طبق محاسبه‌ای که شده، حمل یک تخته سنگ نودتنی برروی غلطکهای چوبی درزمین مسطح دست کم به پانصدنفر کارگر نیاز دارد درحالیکه درمورد زمینهای پرفراز و نشیب این تعداد کافی به مقصود نیست. برای بنای یک آرامگاه باید هزاران کارگر را بسیج کرد؛ ومعلوم نیست برای حرکت دادن بعضی تخته‌سنگهای ایالت برتانی که 23 مترطول و350 تن وزن داشته، چه می‌کرده‌اند؟

در معادن نیز برای کندن فلزات و استخراج از چاهها و راهروهای زیرزمینی به گروههای متعدد احتیاج بود و مسلماً یک خانواده به تنهائی نمی‌توانست چنین‌کاری انجام بدهد. دست است که جنگ بسیاری از مسائل را حل می‌کرد و فاتحان اسیران جنگی را به اینگونه کارها وا می‌داشتند، ولی در این مورد هم یک تفاوت عمده بین جوامع سوسیالیست وکاپتالیست وجود داشت. جوامع سوسیالیست می‌‌توانستند فقط از افراد خود به صورت برده استفاده کنند و از آنها بیگاری بکشنتد، حال آنکه جوامع کاپتالیست پیش‌از دوران مزدوری مجبور بودند از طریق جنگ با سایر قبایل و طوایف و گرفتن اسرای جنگی، بردگان مورد نیازشان را فراهم آورند.

علت این امر هم این بود که در پاره‌ای از نقاط زمین جمعیت بیشتر و دربرخی کمتر و پراکنده است. قانون همچشمی و رقابت دست به‌کار می‌شود و بر سر بهترین زمینها و چراگاهها و معادن سنگ و فلزات رقابت درمی‌گیرد. قویترین افراد و قبایل، یعنی کسانی که قبل از دیگران اسلحه و ابزارهای فلزی را کشف کرده‌اند، موفق‌ترین بشمار می‌روند.

در این زمان انسان موفق به کشف وسایل حمل و نقل شد و به جای آنکه اجناس و محصولاتش را به دوش بگیرد یا به دنبال خود بکشد، آن را برپشت بردگان و حیوانات اهلی‌‌ جابه‌جا می‌کرد. الاغ و شترهای یک کوهانه و دوکوهانه و سپس گاو در این کار نقش مهمی داشتند. اختراع چرخ در این دوره و پیوند آن با اسب برای ساختن گاری و ارابه درحکم معجزه است. انسان نخستین قایقهای چوبی را می‌سازد و در رودخانه‌ه و دریاها به آب می‌افکند، از راههای آبی که طبیعت به وجود آوردخ و از راههای زمینی که به دست خودش می‌سازد، استفاده می‌کند و باین ترتیب ارتباط میان قبایل گوناگون برقرار می‌شود. انسانها بتدریج به مبادلة کالا می‌پردازند و می‌توانند در مقابل گوشت‌شکار، پارچه و اسلحه، در برابر م واد معدنی، کوزه‌های سفالی، و درعوض طلا و نمک، و در مقابل عنبر ات بدست بیاورند. بزودی انسانهای این عصر درمی‌یابند که بهتر است در مبادلات بازرگانی خود وسیله‌ی به‌کار ببرند که با‌ آن بتوان ارزشها را تعیین کرد، و به این ترتیب است که پول اختراع می‌شود. پول در ابتدا به صورت بذر وپوست حیوانات و دندان سگ و گاو و گوش ماهی بود ولی بعداً به قطعات آهن و برنز و طلا و نقره بتوانند آن را نزد خود نگه دارند و مبادله کنند. آیا در انیجا با مرگ سوسیالیسم روبرو نمی‌شویم؟ از این لحظه دیگر زندگی دسته جمعی اولیه وجود ندارد و جای خود را به رژیم و ثروت داده است.

بدین ترتیب سوسیالیسم رو به انحطاط می‌‌گذارد و به جای‌ آن اقتصاد متکی به بازار مستقر می‌شود. هرچند افزایش جنگها و پراکندگی انسانها در نقاط مختلف زمین، و پیشرفت وسایل حمل و نقل و ایجاد معاملات پایاپای به این انحطاط کمک کرد ولی بیشک اختراع پول عامل قاطعی و سرنوشت‌ساز بود. آنچه بعدها سلطة پول نامیده شد، در اصل چیزی بجز وسیلة مبادله نبود و در آن زمان هنوز هیچکس به ارزش آن پی نبرده بود، ولی همین وسیلة‌ بی‌ارزش و ناشناس باعث نابودی سوسیالیسم اولیه گردید.


اعتماد شما سرمایه ما

معرفی و دانلود فایل کامل بازتاب وقایع سیاسی از صدور فرمان مشروطیت تا پایان سلسله قاجاریه در شعر شاعران دوران

پس از تلاش ها و آویز و گریزهای بسیار مجاهدان و علمای دینی و ملت ایران سرانجام در سیزدهم مرداد 1285 خورشیدی مظفرالدین شاه قاجار فرمان حکومت مشروطه را امضا و صادر کرد و سه روز پس از آن دستخط دیگری در تأیید فرمان مشروطیت صادر نمود که در آن فرمان صریح نسبت به تأسیس مجلس منتخبین ملت داده شد از آن تاریخ تا پایان سلطنت وی وقایع سیاسی زیر به ترتیب در اشعا
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 29 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 24
بازتاب وقایع سیاسی از صدور فرمان مشروطیت تا پایان سلسله قاجاریه در شعر شاعران دوران

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

بازتاب وقایع سیاسی از صدور فرمان مشروطیت

تا پایان سلسلة قاجاریه در شعر شاعران دوران

شبنم نقیب زاده مشایخ

فارغ التحصیل دکتری دانشگاه آزاد اسلامی

واحد علوم و تحقیقات


Reflections of political events from the time of issuing of the Mashroteh (democratic ) Order up until the ent of Gajar dynasty in the poems of contemporary poets

This article includes a study of poems by famous poets of Iran and degrees of being influenced by political questions and events of their time, monarchy of three of Gajar Kings – Mozafaredeen Shah, Mohammad Ali Shah and Ahmad Shah e Gajar, and covers a period starting from Mordad (August) of 1285 upto the month of Aban (November) of 1304 Shamsi (Sun). For mention of political questions of the day in the poems of poets of those bygone periods and contemporary to legislation of Mashrooteh order took a far more serious shape. In this research political events are presented in a chronological fashion and a sample poem from each reputable poet has been presented. It is thus concluded that period which is known as Monarchy of Ahmad Shah, year of Shamsee (Sun) 1304, Start of the First World War and Treaty of the christian year 1919, more than all other periods, years and events are reflected in poems and Mohammad Taghi Bahar was the most politically oriented poet of this period.

Shabnam Naghibzadeh Mashayekh

Graduated Doctorate

Islamic Open University

Unit of Researches and Sciences

بازتاب وقایع سیاسی از صدور فرمان مشروطیت تا پایان سلسلة قاجاریه در شعر شاعران دوران

پس از تلاش ها و آویز و گریزهای بسیار مجاهدان و علمای دینی و ملت ایران سرانجام در سیزدهم مرداد 1285 خورشیدی مظفرالدین شاه قاجار فرمان حکومت مشروطه را امضا و صادر کرد و سه روز پس از آن دستخط دیگری در تأیید فرمان مشروطیت صادر نمود که در آن فرمان صریح نسبت به تأسیس مجلس منتخبین ملت داده شد. از آن تاریخ تا پایان سلطنت وی وقایع سیاسی زیر به ترتیب در اشعار شاعران انعکاس یافته است.

1285 خورشیدی

1- آغاز مشروطیت و مجلس شورای ملی:

شاد باش ای مجلس ملی که بینم عن قریب

از توآید درد ملت را درین دوران طبیب…

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 137)

… دولت و ملت چو هر دو دست بهم داد

پای به دامن کشد عدوی سبک سر…

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 56)

… غریو شعف رفت تا آسمان

که مشروطه شد سرزمین کیان

(نظام وفا، دیوان، ص203)

2- نکوهش از وزیران و مجلس شورای یکم:

… وزیرا وقت آن آمد که امروز

بیاموزی ره رسم تدین…

براری ریشة انصاف از بیخ

براندازی اساس عدل از بن

کنی خاموش چراغ دین اسلام

کنی خاموش چراغ دین اسلام

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 386)

3- مدح مظفرالدین شاه به سبب صدور فرمان مشروطیت:

شه مظفر داور گیتی خدیو کامران

آن که ذاتش مستطابستی1 و خلقش مستطیب2

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 138)

… شاه جهان مظفر کش فرمان

بر مهر و ماه در خور و زیبنده است…

(ادیب نیشابوری، دیوان، ص 186)

… شه مظفر که پی چاکری اش پادشهان

خط نوشتند و نهادند بر آن خاتمشان…

(ایرج میرزا، دیوان، ص 47)

… پادشه دادگر مظفرالدین شاه

آن که زعدلش بنای ظلم برافتاد…

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 55)

بر سر در عمارت مشروطه، یادگار

نقش به خون نشسته عدل مظفر است…

(شهریار، دیوان، ص 105)

4- مرگ مظفر الدین شاه:

… چو زین باغ شد شهریار کهن

بخشید شاخ مرا بیخ وبن…

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 724)

ادیب الممالک فراهانی را باید به عنوان سیاسی ترین شاعر دوران پادشاهی مظفرالدین شاه معرفی کرد.

پس از مرگ مظفرالدین شاه، در روز بیست و هشتم دی ماه 1285 خورشیدی فرزند وی، محمدعلی شاه قاجار، طی مراسم با شکوهی تاجگذاری کرد و به دستور شاه جدید در جشن تاجگذاری از نمایندگان مجلس دعوت به عمل نیامد و از همین جا عداوت وی با مجلس و مشروطه نمایان گشت و حوادثی در پی آن آمد که به عزل وی از سلطنت انجامید وسرانجام در مردادماه 1288 خورشیدی دوران سلطنت وی به پایان رسید. از بین وقایع دوران پادشاهی محمدعلی شاه قاجار حوادث زیر در شعر شاعران بازتاب داشته است:

1285 خورشیدی

1- به تخت نشستن محمدعلی شاه قاجار:

… ای ملک از فرة جلوس تو امروز

نور الهی به تاج تابد و بر تخت …

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 844)

… المنه لله که جهان باز جوان شد

وین شاه ملک مرتبه سلطان جهان شد…

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 62)

2- صدر اعظمی اتابک اعظم میرزا علی اصغرخان اتابک:

… ای خرگه وزارت، رو بر فلک بناز

وی مسند صدارت، شو بر جهان ببال…

کامد به فر بخت دگر باره سوی تو

صدر فلک مقام و عمید ملک خصال …

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 64)

1286 خورشیدی

4- قرارداد 1907 م . روس و انگلیس مبنی بر تقسیم ایران:

… شاهد روسی نخست از ره بیداد

کردعیان حیله های سر و علن را…

لیک بت انگلیسی از در اخلاص

آمد و وارونه کرد طرح سخن را…

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 96)

سوی لندن گذر ای پاک نسیم سحری

سخن از من برگو به سر ادوارد گری3

اندر آن عهد که با روس ببستی زین پیش

غبن ها بود و ندیدی تو ز کوته نظری…

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 174)

5- تکفیر مشروطه:

این دود سیه فام که از بام وطن خاست

از ماست که برماست

این شعله سوزان که بر آمد ز چپ و راست

از ماست که بر ماست…

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 212)

6- انتقاد از اوضاع عدلیه:

… طاق و رواق عدلیه را بر کند ستون

آن کو فراشت سقف سما را بلاعمد…

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 212)

… زنهار ز عدلیه و اعضاش مزن دم

گر نان توتلخ است ز نانواش مزن دم….

(نسیم شمال ، کلیات، ص 148)

1287 خورشیدی

7- به توپ بسته شدن مجلس به دستور محمدعلی شاه توسط کلنل لیاخوف4 روسی:

… وان شعله که از توپ تو افتاد به مجلس

زودا که برافروخته ات در به خیام است…

اخگر زدم توپ تو در مسجد و مجلس

فریاد زبیداد تو در رکن و مقام است…

تا چند به فرمان لیاخوف درین شهر

بام و در ما سخره مشتی ز لئام است…

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 178)

… که گفتت: شها حمله ور شو به مجلس

تو با توپ و یکسانش با خاک ره کن؟…

(عارف قزوینی، دیوان، ص 259)

… در جمله گاه اغیار ناموس ملک چون رفت

گر بر نبسته غیرت رخت از دیار یاران

دارای مملکت را در خاک و خون کشید

جانوسیار طبعان، همدست ماهیاران…

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 725)

… شد غم زلفت مرا ز یاد چو دیدم

ملک پریشان و کار ملک مقسم…

(محمد تقی بهار، دیوان، ص 103)

… مگر بعد یک سال از این انقلاب

که با توپ کردند مجلس خراب

(نظام وفا، دیوان، ص 204)

… میان خلق و شه ایجاد کین و کیفر شد

به توپ بستن مجلس قضیه منجر شد…

(میرزاده عشقی، کلیات، ص 186)

9- شهادت میرزا جهانگیرخان شیرازی (صوراسرافیل) در باغشاه توسط قزاق ها

ای مرغ سحر چو این شب تار

بگذاشت ز سر سیاهکاری

وزنفحه5 روح بخش اسحار

رفت از سر خفتگان خماری…

یاد آر ز شمع مرده یاد آر…

(دهخدا، دیوان، ص 7)

1288 خورشیدی

10- محاصره تبریز توسط قزاق های محمدعلی شاه:

اردوی ستم خسته و عاجز شد و برگشت

برگشت نه با میل خود از حملة احرار

ره باز شد و گندم و آذوقه به خروار

هی وارد تبریز شد از هر در و هر دشت…

(ابوالقاسم لاهوتی، دیوان، ص 203)

11- صدراعظمی ابوالقاسم خان ناصرالملک6:

مژده ای دل که ز ره قافلة داد آمد

نایب السلطنه با داد خدا داد آمد…

ناصر الملک ابوالقاسم مسعود ز راه

بارخی خوب و تنی پاک و دلی شاد آمد…

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 235)

شد چو ناصرالملک مملکت دار

خانه ماند و اغیار، لیس فی الدار…

(عارف قزوینی، دیوان، ص 405)

12- فتح تهران:

در فتح ری نمود سپهدار7 نامدار

کاری که خارج از هنر و زور رستم است…

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 849)

مژده که آمد برون خاطر ما ز انتظار

مژده فتح الفتوح داد به ما کردگار…

همت ستار اگر عرصة دنیا گرفت

فر سپهدار نیز اوج ثریا گرفت…

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 143)

13- تحصن محمدعلی شاه در سفارت روس:

… آخرالامر ز دیهیم و سریر

گشته مستعفی و بیزار شده …

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 906)

… کسی که رو به سفارت پی امیدی رفت

دهید مژده که لال و کر و خموش آمد …

(عارف قزوینی، دیوان، ص 259)

14- خلع محمدعلی شاه از سلطنت

پیام دوشم از پیر می فروش آمد

بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد…

(عارف قزوینی، دیوان، ص 259)

… بزرگ دشمن ملت هم از میان بگریخت

سپرد افسر و دیهیم ملک را به پسر…

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 149)

در دوران پادشاهی محمدعلی شاه، به توپ بسته شدن مجلس و فتح تهران بیش از سایر وقایع در شعر شاعران تأثیرگذار بوده است و ادیب الممالک فراهانی، محمدتقی بهار و عارف قزوینی سیاسی ترین شاعران این دوره می باشند.

به دنبال خلع محمدعلی شاه قاجار، در چهارم مردادماه 1288 خورشیدی پسر وی، احمدشاه قاجار، به تخت نشست. وی تا آبان ماه 1304 خورشیدی سلطنت کرد و پس از آن تاریخ سلطنت قاجار به وسیله رضا خان پهلوی برچیده شد. دوران پادشاهی احمدشاه از جمله دوران متشنج سیاسی ایران محسوب می شود و وقایع زیر از میان تمام حوادث سیاسی در شعر شاعران بازتاب داشته است:

1288 خورشیدی

1- پادشاهی احمدشاه:

... خدیو شرق احمدشا با اقبال روز افزون

گذارد تاج بر تارک، فرازد تخت در ایوان…

(ادیب الممالک فراهانی، دیوان، ص 379)

… شدولیعهد ایران ، شاه ایران

دولت اوباد جاوید و مؤید…

(ادیب نیشابوری، دیوان، ص 228)

… وارث تخت کیان و افسر جمشید

احمد محمود خو شهنشه ایران…

(وحید دستگردی، کلیات، ص 220)

شاه نو بر تختگه مأوا گرفت

بار دیگر حق به مرکز جا گرفت…

(محمد تقی بهار، دیوان، ص 150)

… فخر ایران و شهنشاه جهان احمد شاه

آن که رایش بود استوده و ستوارهمی

(فروزانفر، مجموعة اشعار، ص 36)

2- در بیان اوضاع مجلس دوم شورا (انتخابات، وکلا، مجلس)

… خواب اند وکیلان و خراب اند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران…

(عارف قزوینی، دیوان، ص 398)

یاران روش دگر گرفتند

وزما دل و دیده بر گرفتند…

در سایة طبع اعتدالی

پیرایة مختصر گرفتند

هرزشتی را نکو گزیدند

هر نفعی را ضرر گرفتند…

(محمدتقی بهار، دیوان، ص 164)

1289 خورشیدی


اعتماد شما سرمایه ما

معرفی و دانلود فایل کامل بررسی نبرد قادسیه

مهاجرت اعراب به ایران از راه خشکی و از سمت عراق بوده است و از روزگاران بس کهن مردم فقیر آن سرزمین که سامی نژاد هستند پی در پی در جستجوی چراگاه و زمینه های بارور به سوی شمال کوچ می کردند از سه هزار سال پیش از میلاد مسیح آبادیهای شمالی این سرزمین که کشورهای عراق، سوریه، فلسطین، لبنان کنونی که هلال خصیت نامیده می شد، یعنی سرزمین هلالی بار آور، مورد
دسته بندی تاریخ و ادبیات
فرمت فایل doc
حجم فایل 52 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 93
بررسی نبرد قادسیه

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

مهاجرت اعراب به ایران:

مهاجرت اعراب به ایران از راه خشکی و از سمت عراق بوده است. و از روزگاران بس کهن مردم فقیر آن سرزمین که سامی نژاد هستند پی در پی در جستجوی چراگاه و زمینه های بارور به سوی شمال کوچ می کردند از سه هزار سال پیش از میلاد مسیح آبادیهای شمالی این سرزمین که کشورهای عراق، سوریه، فلسطین، لبنان کنونی که هلال خصیت نامیده می شد، یعنی سرزمین هلالی بار آور، مورد توجه عربها بادیه قرار گرفت، و برنشان این کوچهای پیاپی دراز تاریخ ساکنان این سرزمین توانستند با کوچهای پی در پی، دولتهای سامی نژاد قدیم چون اگر، بابل و دولتهای آرامی و کنعاتی فنیقی و بحرانی را در هلال پیدار سازند، اکنون از این رو تیرهای سامی نژاد مزبور ناگریز در جستجوی چرا گاه و آب با حواشی خود از آنجا به سرزمینهای آباد شمالی کوچ نمایند. بنابراین عراق و سوریه و فلسطین که شبه جزیره عربستان در مسان آنها واقع و دریا یا کوهستان یابند میانه آنها نبود از روزگار دیرین کوچگاه عربها بوده است.[1]

از جمله قبایلی که در اواخر سلسله اشکانی و اوایل روزگار ساسانیان به ایران آمدند یکی طوایف بنوالعلم بوده که به داخل ایران مهاجرت کرد، این قبیله در پیش از اسلام در ایالت خوزستانی در هویزه و مناذرکبری در شمال غربی اهواز مسکن داشتند و از بومیان آنجا به شمار می رفتند و در هنگام حمله اعراب به ایران به یاری هم فراوان خود برخاستند با مهمانداران ایرانی خویش جنگیدند و چون عربها بر خوزستان دست یافتند. به بصره که شهری جدید الاحداث بود کوچیدند[2] در زمان ساسانیان در ایان پادشاهی اردشیر اول (41- 266) قابل ازد در کرمان تحت فرمانروایی ایران سکونت اختیار کرده بودند البته در بحرین نیز قبایل بنی تمیم و عبد القیس زیر نفوذ ایران بودند، در حیره نیز تنوفیان بر بخش بزرگی از عربستان حکومت داشتند و عموماً خراجگذار دولت ایران به شمار می رفتند و در واقع رغیب ایران بودند، بنابراین از روزگار دیرین ایران به درجات مختلف با اعراب نزدیکی و مناسبات دوستانه داشته است.[3] ولی با این حال، ایرانیان حتی المقدور از مهاجرت اعراب به ایران جلوگیری می کردند و در این زمان عشایر بسیاری از اعراب صحرانورد دو روی به مهاجرت آورده و به مرزهای ایران نزدیک شده بودند و اگر جلوگیری ساسانیان از ایشان توسط دولت دست نشانده حمیره نبود در اندک زمانی سراسر عراق و خوزستان و پارسی را عشایر عرب فرا می گرفتند، چون این عشایر فقیر در مرزهای ایران خطر بزرگی برای کشور به شمار می رفتند، شخص یاران ساسانی همواره مراتب جلوگیری از ایسان بودند. حتی پادشاهان عرب حیره که تحت حمایت ایران بودند وظیفه مهم ایشان نگاهداری مرزها و دوراندن آن عشایر عرب از خاک ایران بود، چنانکه همین وظیفه را عنانیان پادشاهان دست نشانده روم در مرزهای سوریه انجام می دادند.

ولی با این حال اعراب از ضعف دولت ها استفاده کرده به ایران هجوم می آوردند و دست به قتل و غارت می زدند چنانچه شاهپور دوم ( ذوالاکتاف) اعراب بنوتغلب و بنوبکر را که باعث خراجی ایران شده بودند گوشمالی داد و همچنین در زمان خسرو اول (انوشیروان) دسته ای از قبیله لیزایاد از فرات گذشته در عراق و جزیره به تاخت و تاز و چپاول پرداختند و جنگی با ایرانیان کرد، مردمی انبوه را بکشند این جنگ در تاریخ عرب به نام دیر الجماجم معروف است زیرا آن واقعه در نزدیکی دیری رخ داد که تازیان از کمر کشتگان پشته ای ساختند، خسرو انوشیروان سپاهیان را به دفع ایشان فرستاد و ایشان را هلاک کرد.[4]

حملات عرب پس از اسلام:

قرنها به این سان گذشت و اعراب پیوسته به انبوهی شمار و سختی معیتشان می افزود و ناگزیر بودند موانع ایران ورودی و مصر را از پیش برداشته و برای رسیدن به زندگی بهتر راه مهاجرت را بر روی خود باز کنند. در این هنگام پیغمبر اسلام (ص) لوای دعوت بر افراشت و اعراب را به پذیرش این اسلام دعوت نمود.

و این، پیدایش اسلام در جزیره العرب قطعاً مهم ترین رویداد هزاره اول تاریخ مسیحیت بوده این حادثه نه تنها نقشه جغرافیایی شرق را عوض کرد همچنین سرنوشت و میسر زندگی کم تر از نیمی از بشریت را تغییر داد و به تاریخ جهتی نو بخشید، اسلام اعراب را از قید عادت و غرائز بیابانی و نیمه وحشی به ویشان رهایند و آنان را تحت یک برادری جامع جهانی و نظم اجتماعی در آورد و از آنان افراد خوبی ساخت، این سازنده ترین خدمت: این این است، شود و هیجان برخاسته از تبلیغ مذهبی که در تغییر روحیه درنده خویی آنان بکار رفت، اعراب آن را برنامه توسعه طلبی شان دانستند و در نظر آنان اشغال فیزیکی سرزمین را مقدمه ضروری گسترش ایشان بود.[5]

اما در انجام این مقصود مشکات فراوان وجود دانست چون از یک طرف روحیها متصرفات خود را تا شمال غربی و ایرانی ها دامنه نفوذ خویش را تا جنوب غربی و مشرق عربستان توسعه داده بودند و این امر مسلم بود که اگر حضرت رسول و جانشینان وی در صدد بسط نفوذ اسلام بر می آمدند در نواحی مزبور با منابع رولیتن روم و ایران اصطحکاک پیدا می کردند، بالنتیجه بین مسلمین و قواء روم و ایران محارباتی به وقوع پیوست.[6] برخوردهای تا زان با ایرانیان و تاخت و تاز آنها به این سرزمین گر چه به دست آویز دین وزیر لوای اسلام بوده اما انگیزه اصلی آن برای بیشتر ایشان همان بود که همواره ملتهای تازه نفس پر جمعیت و فزاینده و تنگدست و بد خاک را به تجاوز به سرزمینهای آباد بر می انگیز و آن همانا به دست آوردن گشایش و آسایش در زندگی است، ظهور اسلام این امر طبیعی ( مهاجرت مردم تازه نفس و گرسنه از سرزمین خشک و بی حاصل به سرزمینهای حاصلخیز ) را سامان داد.[7] سلطه تازیان باری انحطاط دولت ایران و روم که در این زمان به متنهای خود رسیده بود کار حمله و مهاجرت عربها را به آن کشور آسان کرد.[8]

و این انحطاط در ایران به این شکل بود که ظهور این حنیف اسلام و بعثت پیامبر اکرم (ص) و هجرت آن حضورت از مکه به مدینه ( 622م.) مصادف بود با دوران پادشاهی خسور دوم ( پرویز) و جنگهای وی با هر مل امپراطور روم که از سال 63 تا 627 طول کشید و پس از کامیابی مقدماتی به شکست ایرانیان و خلع خسرو از سلطنت پایان یافت، این جنگهای بیست و چهار ساله دولت نیرومند ساسانی را به ضعفی عظیم دچار کرد و هرج و مرج دربار ساسانی بعد از خلع خسرو پرویز نیز به حدی بود که هر پادشاه سپس از سلطنتی کوتاه بر اثر مرگ با قتل یا خلع به پادشاهی دیگر تبدیل می یافت و هیچکس را برای اطلاح اوضاع فرصتی نبود، مخارج کمر شکن دربارها مایه تحمیل مالیات سنگینی بر مردم شده بود که طبعاً می بایست به وسیله طبقه دوم یعنی کشاورزان و پیشه وارن پرداخته شود. طبقات عالیه و روحانیون از رفتار خود مردم را به ستوه آوردند، اختلاف دینی میان پیروان زردتشت و مزدک و مانی و بود او عیسی در موانع مختلف مملکت به نهایت رسیده بود و با چنین وضع خلاف و دشمنی در میان طبقات ممتاز یعنی طبقه حاکمه کشور نیز به شدت جریان داشت و آثار انقراض و پریشانی دولت کهن ساسانی هویدا بود.[9]

بنابراین یاران در اواخر دوره ساسانی مساعد هر گونه اقدامی بود و این واقعیتی است که کلیه ایران شناسان داخلی و خارجی بر آن اتفاق نظر دارند.

مسائلی که ذکر شد تاب و توان مردم ایران را ربوده بود، و همگی ناراضی به نظر می رسیدند و روح آریائی در جستجوی آزادی فکر دو اندیشه و جسم او در طالب عدالت اجتماعی و مساوات بود یعنی دقیقاً همان چیزی که دولت ساسانی با آن شدت بیگانه بود. در آن طرف اعراب که اینک اندیشه سیاسی یافته و با دستاویزی بسیار موثر به نام اسلام به اتحاد نسبی قبیله ای رسیده بودند در همان روزهای اولیه کسب قدرت و تثبیت خلاقیت عربی به تدارک تحقق آمال دیرینه خویش پرداختند[10].

اعراب با سلاح جدید خودسری نام داشت همه مردم روی زمین را به یکتا پرستی و برابری و برادری می خواند و این ندای توحید و مساوات و عدالت طبقه مظلوم و محروم اجتماع را که بیش از دیگر طبقات بودند به خود جلب کرد، آنان که راه نجاتی یافته گروه گروه به این جدیدی در آمدند و طومار رسم کهن را در هم نوردیدند، پیغمبر اسلام همه اعراب جزیره العرب را چه در داخل و چه در خارج از مرزهای عربستان با هم متحد ساخته و به این مبین اسلام درآورد. و وعده ایشان به قوم خود این بود که اگر دین وی را بپذیرند عراق و ایران و سوریه از آن ایشان خواهد شد. بنابراین اعراب مسلمانیکه در تنگی معیشت می سوختند به امید اینکه اگر فاتح شوند سرزمین های سر سبز و خرم عراق و ایران و سوریه و مصر را تصرف خواهند کرد و اگر کشته شوند تهیه شده و به بهشت جاویدان رخت خواهند بست دعوت آن حضرت را لبیک گفته، تا در زمان جانشینان او به کشور گشایی بپردازند.

پس از رحلت آن حضرت جانشینان پیامبر که خلفای راستین بودند شیوه وی را در اتحاد قبایل ادامه داده ولی چون کشور حیره در شمال شرقی جزیره العرب زیر سیطره ایرانیان بود و از میان بردن آن دولت بدون مداخله حامیانشان یعنی ایران عملی نمی گردید بالطبع پای دولت ایران را به میان کشید از بدبختی ایرانیان از بین رفتن دولت حیره که دروازه ایران محسوب می شد به آسانی امکان پذیر نمی گشت.[11]

روایات مختلفی در رابطه با علل برچیده شدن دودمان لخمی در حیره بیان شده است بنابر روایات عرب هنگامی که خسرو پرویز از پیش بهران چوبین می گریخت را به نعمان سوم پادشاه حیره پناه برده اما چون مجدداً تاج و تخت خود را بازیافت به تلافی مساعدت نعمان وی را زیر پای بیل افکند و بساط دودمان حیره بر چیره شد اما منابع دیگر بر چیه شدن دولت لخمی را کار عدی بن زید شاعر می دانند: این شاعر که در دربار ساسانیان بسیار مقبول بود با نشاندن لغمان شخص مورد توجه خود؛ بر سریر سلطنت سلسله بنی لخم را تداوم بخشید. صعود سریع نعمان در حیره موجب شد حاسدانه به توطئه علیه او دست زنند؛ نعمان؛ به قتل رسید و پسرش برای انتقام خون پدر؛ خسرو پرویز را علیه نعمان سوم برانگیخت. نعمان سوم که به نافرمانی متهم شده بود از محل متواری و به قبیله طی پناه برد اما آنها از کمک به او خودداری کردند؛ سپس او به شخص هانی بن قبیصه از قبیله ذهل بن شیبان مراجعه کرد و از حمایت موثر او برخوردار شد.[12]

برخی منابع نیز معتقدند که از علل برکناری نعمان گرایش او به آئین نصاری بوده است.

اما به هر حال پس از برچیده شدن دودمان حیره؛ دولت حیره به ایاس از قبلیه طی داده شد و بخشی از قلمرو ایران گردید؛ برچیده شدن دودمان دست نشانده لحفی بدان معنی بود که دیگر نه نیروی بازدارنده وجود داشت و نه نفوذ متوفق محلی که قبایل عرب جانبش را نگه دارد؛ و قدرت آن را داشته باشد که در صورت دست اندازی آنها به مرزهای ایران سرکوبشان کند؛ البته اما اینکه وجود قدرت لحنی مانع حمله اعراب به ایران و سقوط دولت لرزان ساسانی می گردید دعوی محال است اما فقدان این دولت حایل هر اندازه ناتوان در گستاخی جنگجویان مسلمان عرب در دست اندازی های اعراب به ایران سهمی داشته است به ویژه که این دست اندازیها سپس از پادشاهی قباد دوم در ایام پادشاهی شیر و سیر که دولت ساسانی به کلی گرفتار هرج و مرج و انحطاط گردیده بود آغاز شد؛ به این معنی که در واقع برچیده شدن بساط حکومت بحفی بدان معنی بود که دیگر نه نیروی بازدارنده وجود داشت و نه نیروی متوفق محلی که بتواند قبایل جانبش را نگه دارد و قدرت آنرا داشته باشد که در صورت دست اندازی اعراب به مرزهای ایران آن سرکوبشان کند.[13]

و با از بین رفتن این دولت پرده مایل بین اعراب و ایرانیان بر چیده شد.[14]

نخستین زنگ خطر از این بی تدبیری خسرو پرویز؛ واقعه ذی قار بود که در واقع اولین برخورد اعراب مسلمان و ایرانیان بوده است.[15]

در این واقعه ( ذی قار) اعرابی که در کار تاخت و تاز و غارت مرزهای ایران بودند به یک دسته هزار نفری از سواران ایرانی برخوردند و در این واقعه دو سردار ایرانی به قتل رسیدند و ایرانیان شکست خوردند؛ این واقعه نقطه عطفی بود در تاریخ عرب و پیش درآمدی بر فتوحات مسلمانان در ایران تلقی می شد.[16]

اگر چه این درگیری کوچک و اهمیت چندانی نداشت و لیکن اثرات مهمی داشته زیرا این پیروزی اعراب را در مورد قدرت سپاهیان ساسانی به تردید مسلمانان بر ایرانیان دانست؛ زیرا تا قبل از این پیروزی اعراب کشور ایران را صعب المنال تراز قلمروی روم شرقی می دانستند و از پرداختن به آن به سبب عظمت پادشاهان ایران و شهرتی که در سرکوبی مردم جهان داشتند بیمناک بودند.[17]

اما پس از این پیروزی اعراب دریافتند که ایران این زمان؛ ایران زمان شاهپور و انوشیروان نیست و لشکریان و پادشاه آن قدرت و سیاست سابق را ندارند و غلبه یافتن بر آنها برای اعراب امریست ممکن؛ به خصوص اینکه پس از پادشاهی قباد دوم دولت ساسانی به کلی گرفتار هرج و مرج و انحطاط گردیده بود به این معنی که ستیز بر سردست یافتن به تاج و تخت در میان مدعیان پادشاهی و تغییر پی در پی زمامداران تیسفون مجال لشکرکشی طرح ریزی شده و مداوم؛ برای مراجعه با این موج بالا گیرند و دست اندازیهای آن نمی داد.[18]

از همین رو دو تن از سران قبیله ربیعه به نامهای مثنی بن حادثه شیبانی در حدود حیره و سویدبن قطبه در نزدیک ابله - پیوسته در کناره های خاک ایران تاخت و تاز می کردند و چون با پریشانیها و بیسامانیهای که بود تعقیب آنها ممکن نمی شد به جارتشان هر روز می افزود. دولت حیره هم که سابقاً برای جلوگیری از همین تجاوزات بدویها به ایران خدمت می کرد همانطور که ذکر شد از سوء سیاست شد و خسرو پرویز در این هنگام از میان رفته بود؛ مثنی بن حادثه در این غارتهای سرحدی جسورتر شهرت و آوازه بیشتر یافت. به علاوه مقارن پایان جنگهای رده اسلام آورد و در مدینه خرابی اوضاع ایران را برای خلیفه باز نمود و او را به جنگ به ایران تشویق کرد؛ باری با قبول اسلام متنی خود را به مسلمین بست تا در تاخت و تازهای خویش مدینه را نیز پشت سر خود دانسته باشد.[19] او از خلیفه خواست محاکم او را بر تازه مسلمان شدگان قبیله خود ریاست و در مرزهای غربی ایران پیشقدم مسلمانان قرار دهد؛ با پیوستن مثنی به اسلام باعث گردید عملاً تابعیت همه اعرابی که در کار تاخت تاز به نواحی مرزی و پر جمعیت و زراعی بردند را بدست آورد اما خلیفه اعتماد نکرد که اداره سپاه را به مردی مسلمان سپارد از این روخالدبن ولید ( سیف الله) که از دلاوران عرب بود؛ و پیغمبر او را سیف الله لقب می خواند برای اداره عملیات جنگی به عراق کسیل داد؛ در باب آنکه خالد از کدام جانب به عراق درآمد و آن راه که در طی این تاخت و تاز خویش پیمود از کجا می گذشت در روایتها اختلاف است ولی روایت صحیحتر این است که خالد از جانب ابله به عراق آمد. در هر حال جنگهای خالد در عراق بی شک و بیشتر دست بردها وزد و خوردهایی بوده است که در دنبال جنگهای اهل رده انجام یافته است و صورت یک لشکرکشی منظم و مرتبی را به قصد فتح ایران ندانسته است. در حقیقت بیشتر اعراب تغلب و طوایف همپیمان آنها که در طی این زد و خوردها مورد حمله خالد بوده اند کسانی می بوده اند که در واقفه رده با سجاح و مرتدان عرب ارتباط و همکاری می دانسته اند یا از بحرین و یمامه از پیش خالد به عراق گریخته بوده اند و خالد هم با فرمان یا دستوری ابوبکر در دنبال آنها به عراق آمده است. و همچنین قصر بعضی از اعراب تا حدی نشر اسلام در بین اعراب نصاری عراق بوده و دستبرد به نواحی سرسبزوان.

البته در آن زمان اندیشه فتح ایران و جنگ منظم با دولت ساسانی بی شک به خاطر خلیفه نمی گذشت لیکن این امر نتیجه یی بود که رفته رفته از پیشرفت اعراب در حدود فرات و عراق به حصول پیوست؛ سک نیست که مثنی با قبول اسلام پای اعراب حجاز را به نواحی عرب نشین عراق بازکرد و آنها را برای سعی در نشر آیین تازه در بین اعراب عراق دل داد و گرفتاریهای ساسانیان را در امور داخلی برای آنها روشن نمود؛ لیکن ظاهراً این مایه تاثیر داشت که خلیفه خالد را جهت امارت مسلمانان عراق و بقایای اهل رده در آنجا گسیل داد: کاری که بعدها منجر شد به زد و خوردهای سرمدی با طلایه ها پادگامانهای تنبیه سپاه ایران و از آن؛ ضعف و فتور دولت فرس بر اعراب آشکار شد.[20]

بنابراین خالدبن ولید قهرمان جنگهای رده بود با فرماندهی او در مدت شش ماه همه قبایل را به اطاعت اسلام درآورد و نخست قبیله طی بعداسد و عنطفان و در پایان بنی حنیفه را در تمام وادار به تسلیم کرد.[21]

خالد که به تدریج برای سرکوب قبایل سرتدمی رفت در آستانه نواحی جنوبی عراق قرار گرفت و کسانی از قبایل مرتد شده به عراق گریخته و اصولاً برخی از آنها چون بنی تمیم در آن حدود زندگی می کردند. پیروزیهای پی در پی مسلمانان در این نواحی کسانی از سران قبایل ساکن در جنوب عراق را بر آن داشت تا در اندیشه بهره گیری از نیرو ما برای تصرف حیره بیفتد این نخستین جرقه فتوحات خالد در عراق و سپس در ایران بوده است.[22]

قبل از رسیدن خالد به عراق بسیاری از سپاهیان او برگشته گویا از جنگ ایران فدر داشتند و فقط باده هزار سپاهی ورزیده یا مانده بود؛ عده ای دیگر به خالد پیوستند که جمعاً 18 هزار نفر شدند و اولین محلی که جنگ در آن واقع شد حفیر[23] بود و آ. یک سرحد مهم و عظیم و محکم و مجهز بود.[24] فرمانروای این محل هرمز بود؛ سربازان هرمز با زنجیر به هم بسته شده بودند که از جنگ نگریزند چون خالد آگاه شد که ایرانیان پیش او به حفیر آمده اند سپاه خود را به کاظمه برد خالد سپاه خود را در جایی که آب نبود روبه روی سپاه ایران قرار داد و در پاسخ لشکریان خود گفت: خداوند آب را به هر یک از دو گروه که در نبرد پادشاهی می کنند ارزانی خواهد کرد؛ خالد بر هرمز پیروز شد و این نبرد به ذات السلاسل شهرت یافت.[25]

باری هزیمیتان لشکر هرمز در حدود مزار نزدیک نهری فرود آمدند. قارن قریانس هم که از مداین به کمک هرمز آمده بود به انها پیوست. در این لشکرگاه تازه قباد و انوشجان هم که از واقعه ذات السلاسل گریخته بودند به یاران پیوستند؛ خالدنیز؛ که در دنبال هزیمیتان بود؛ بدین جایگاه در رسید. جنگ سختی در گرفت که در آن هم قارن کشته شد هم قابد و هم انوشجان. از ایرانیان عده زیادی کشته آمدند و بعضی در آب غرق شدند ( صفر 12 هـ . ق). باز اسیر و غنمیت فراوان بدست آمد که بهره یی از آن به مدینه کسیل گشت. در تمام این راه برزیگران و کشاورزان غالباً به صلح تسلیم شدند و جزیه قبول کردند. مسلمانان هم؛ چنانکه دستور خلیفه بود؛ متعرض آنها نشدند این جنگ را چون نزدیک نهر بود بعضی وقمه شنی خوانده اند - یعنی وقمه نهر - و بعضی سبب مجاورت با مزار و مقه مذار نام داده اند. این مزار تا بصره چهار روز راه بود و در واقع کرسی ولایت میسان بشمار می آمد و در محل کوه العماره امرو واقع بود. در هر حال با این فتح خالد که از جانب بحرین به عراق می آمد؛ در بین راه تا حدی ایمنی و غنیمت یافت. در بین اسیرانی که درین واقعه به مدینه فرستاده آوردند نصرانیی بود که بعدها حسن بصری از او زاد. بهر حال کسانی از اعراب که نصارا و جزو رعیت ایران به شمار می آمدند درین زد و خوردها طبعاً جانب ایران را گرفتند و این نکته خشم و عصبیت قومی عهد جاهلی راینر برای اعراب تجدید کرد.[26]

حالد از مزار به جانب استان کسکر رفت. آنجا در موضعی به نام ولجه که در حدود واسط بود؛ خالد در این محل ( ولجه) گروهی را درکمین گذاشت و خود به جنگ با ایرانیان رفت و جنگی سخت نمود افرادی که در کمین بودند از پشت شر به ایرانیان حمله کردند و خالد نیز از طرف دیگر حمله کرد تا اینکه تعداد زیادی از ایرانیان کشته شدند. این واقعه در سال 12 هـ اتفاق افتاد.[27]

تعدای از مسیحیان در جنگ ولجه کشته و اسیر شدند.

رفتاری که خالد بن ولید با عرب های مسیحی در قشون ایران کرد عرب های عراق را به غیظ آورد. و طوایف عرب از مشرق و مغرب فرات به جنبش آمدند و از هر سوی گرد آمده در الیس[28] که در نزدیکی فران و تقریباً در وسط مسافت میان حیره وم موقع قدیم بصره واقع بود؛ اجتماعی کردند و تشونی هم از مداین به آن نقطه فرستاده شد. خالد از شنیدن حنجر اسن قسشون کشی بزرگ به عجله عقب نشت و از مزات گذشته خط صحبت خود را حکم نمود پس از آن باز جلوتر آمده در الیس جنگ بسیار شدید در گرفت که هر دو طرف تا اخرین درجه پافشاری کردند ولی عاقبت باز فتح مسلمین چیره شدند چون خالد به واسطه پایداری فوق العاده ایرانیان قسم خورده بود در صورت فتح نهری از خون آنان جاری سازد تمام اسرا را جمع کرد و قریب سه روز به شکتار آنان مشغول بود تا قسم خود را انجام داده باشد و آن نهر که خون ایرانیان را رنگین کرد بعدها نیز به نهر خون معروف شد.[29]

کار عمده ای که خالد در عراق انجام داد فتح حمیره بد، آن هم به صلح، خالد پیش از آن که به دروازة حمیره رسد پس مرزبان حمیره را که به دفع او رفته بود مغلوب کرده بود کشته، مرزبان حمیره هم آزاد ب - از پیش او گریخته بود مردم حمیره شهر را بستند و در قلعه های خویش آماده مقاومت شدند خالد شهر را محاصره کرد و کاربر اهل شهر سخت شد در آن زد و خوردها که روی می داد عده ای از اهل حمیره کشته شدند مردم به ستوه آمدند، بزرگان قوم که به قلعه های خویش پناه جسته بوند و عامه را به جنگ می فرستادند مورد نفرت و خشم عامه شدند که هر روز در اطراف قلعه ها جمع می شدند و از ضرورت صلح و تسلیم دم می زند آخر قلعگیان دست از مقاومت کشیدند و حاضر به مصالحه شدند به موجب یک روایت، پیری فرتوت از نصرانیان حمیره به مذاکره آمد و در این باب با خالد گفتگو کرد. راویان گویند این پیر پاره ای کاغذ در دست داشت، چیزی در آن پیچیده و خالد از وی پرسید آن چیست؟ گفت: زهر است، تا اگر صلح به سرانجام نیامد این زهر را بخورم و بمیرم و بیحرمتی نزد قوم بازنگردم خالد ، آن زهرا را گرفت و خورد ولی از آن زیانی ندید و پیر خیره شد این پیر - عبدالمسیح یا عمر و بن عبدالمسیح - نام داشت و زهر خوردن خالد در اهالی حمیره تأثیر گذاشت و صلح کردند، قرار بر آن شد که اهصل حمیره جزیه بدهند، بر مسلمانان نشورند و از کار دشمنان هر چه آگاهی یابند به مسلمانان باز نمایند، در ربع الاول سال 12 هـ . خالد مژده فتح را و جزیه و هدایا به مدینه نزد ابوبکر فرستاد[30].

با فتح حمیره کلید تصرف بین النهرین به دست مسلمین افتاد به این معنی که به صورت واحدهای نظامی تا دجله پیش آمدند و قلعه های کوچک و بزرگ متعددی را به تصرف درآوردند و در جبهه های مختلف محلی بیکار نمودند[31].

پس از حمیره خالد به انبار رفت آنجا را به این خاطر انبار می نامیدند که انبار خوار و بار و غله بوده فرمانده سپاهیان آنجا شیرزاد بود چون رویارو می شدند خالد به تیراندازان خود دستور دار تیر بیندازند و چشم دشمن را هدف گیرد. به همین جهت این جنگ را ذات العیون هم می نامند شیرزاد که چنین دید تقاضای صلح کرد و با صلح فتح شد[32].

اما ابن خلدون می نویسد: شترهای لاغر و ناتوان را کشته و در خندق انداختند تا از روی آنها عبور کنند چون نبرد سخت روی داد مسلمانان پیروز شدند[33].

اما اندکی پس از این هنگام نامه ای از طرف ابوبکر رسید که به خالد فرمان داده بود با مسلمانان همراه خود به یاری ابوعبید جراح به شام برود خالد رهسپار شام گردید، چون به عین الثمر رسید دسته ای از سپاهیان خسرو به فرماندهی عقبه بن ابی هلال غری برخورد کرد که آنا ابتدا در مقابل خالد سنگر گرفتند سپس حکم او را گردن نهادند[34].


اعتماد شما سرمایه ما